|
در شعر های رباب محب ، خواننده با یک آدم کم و بیش فمینیستی دیدار می کند که می کوشد به یاری افکار و حوادثی جاری یا تاریخی ، ملی یا جهانی ، "مرد " را در جایگاه پاسخ بنشاند. مکالمه ی شاعر با مایاکوفسکی که ستون فقرات درونمایه شعرش را می سازد، برخوردی تک و تازه در میان ما "بت پرستان" چپ و راست، سنتی و مدرن است. همین شهامت را هنگام بیان احساسات ممنوع شده ی زن در شعر او می بینیم. چاشنی طنز و مطایبه ای که محب به شعر می زند ، استفاده ای که از امتیاز های قصه و درام در اینجور شعر های بلند ، برای بخشیدن حال و هوا و فضای جذاب به اثر می کند، مانع خستگی خواننده می شود ، بی آنکه شاعر را الزامأ در سطح زمینگیر کند فرشید عبداله زاده از مقدمه "کلاستروفوبی تن" رباب محب ، سهراب مازندرانی و سهراب رحیمی - نشر رویا و استکهلم 1998 VIJ
|
||||||
|