هر روز یک زبان می میرد

 

نوشته : هانس روئین

برگردان : رباب محب

 

امروز یکی از عادت های معمول ما «ترجمه کردن» است.  کتاب ها و مقالات ترجمه شده را می خوانیم. به زیر نویس های ترجمه شده ی تلویزیون نگاه می کنیم. از راهنما ها و دستورالعمل های بر گردانده شده  استفاده می کنیم. و شغل بسیاری از ما به اسناد و مدارک ترجمه شده وابسته است. اما بندرت پیش می آید که دلیلی برای این فراشد ِ قابل توجه – بیابیم، ما به آن به صورت امری مسجل نگاه می کنیم و می گذریم.

افزایش روزمره و  گرایش به برگرداندن مطالب علمی و فلسفی دلیل محکمی بر نیاز روزانه ما به  ترجمه است. توضیحا شاید بتوان گفت که یک همکاری درونی – فرهنگی ِ فزاینده  است که به «کار ترجمه» معنا می بخشد.جاذبه و کشش تئوریکی که امروزه ترجمه در زندگی تحقیقاتی ما اعمال می کند قدمت تاریخی دارد. ریشه ی «ترجمه» به دوهزار سال قبل-

   شکل گرفت –  می رسد. یعنی زمانی که علومِ                     Heder & Humboldtیعنی آنگاه که نهاد ها ی

مدرن زبان از دامن زبان شناسی کلاسیک و مطالعات تطبیقی زبان ها بر خاسته و شکل گرفت. و همان زمان بود که انسان به طور جدی از خود پرسید : «زبان – جهان بینی ما را در چه جهتی سوق می دهد؟ » و هزار سال پس از آن

ویلگن اسکین با گفتن «جهان ِ من زبان ِ من است » پای در آیئینی کهن نهاد.

ناگفته نماند که «تعییرات و تحولات  زبانی» که به سالهای 1990  نسبت داده می شود ریشه های تاریخی بس عمیق -تری دارد. آذمی خوشباورانه معتقد است که : چنانچه به انسان – در همه قرون و اعصار ، و همه جا  - با نگاهی جهانی نگریسته شود ، به زبان هم می توان به عنوان پوششی که به سادگی قابل تعویض با دیگری است ،نگریست.

اما اگر بپذیریم که هر زبان حاوی تجارب خاص خود ، عصر و زمان خود و مردم خود است ، در آن صورت مسئله – شکل دیگری به خود خواهد گرفت.  ترجمه در قالب مسائلی جامع در زمینه های فرا فرهنگی * و تجارب و درک فرا -تاریخی ظاهر می شود : چگونه می توان آن دیگری را در خود رسوخ داد؟

طبعا آدمی در تمامی پژوهشات خود – در این زمینه -  به دنبال دستیابی به یک تئوری است. تئوری ِ که بتواند شا مل ِ پاسخ به پرسش « ترجمه چیست و چگونه روی می دهد؟» باشد. گوئی تمام حیثیت علم در گرو ِ دستیابی به تئوری یا تئوری هایی است که چرا و چگونگی امری از درون ِ امر دیگر – اما برای آن و بیرون آن – روی  دهد ، و این به نظر بسیار بنیادی تر و اساسی تر می آید.

برای رسیدن به یک تئوری – در زمینه ی امری خاص – ابتدا باید دانست که « این امر چگونه چیزی است!» و مشکل ِ اساسی همین است ، که ما اساسا نمی دانیم ترجمه به چه معناست. فقط می دانیم که این کار صورت می پذیرد و می بینیم که شدنی هم هست ، ولی نمی دانیم که چیست. ترجمه  به دانش زبانی ما -  با این پیش فرض که ما به زبان دیگری بجز زبان ِ مادری مسلط هستیم  -  وابسته است و به ما امکان اجرای فی البداهه و بی اندیشه ی قبلی

می دهد. دلیل دشواری درک و شناخت ترجمه ،  گستردگی ِ امکان ورود  از زبانی به زبان دیگر است.

 این مدعا که تئوری محکم و قابل دفاعی در زمینه « ترجمه» وجود ندارد از نظرات بلند پروازانه جرج استینر در  کتاب « پس از بابِل – زبان و ترجمه* » بر گرفته شده است. کتاب « پس از بابِل – زبان و ترجمه » در سال         1975  چاپ شد و از همان تاریخ نام جرج استینر  در رده ی « کلاسیک مدرن»  قرار گرفت. متن کاملتر و جامع تری از این کتاب  در سالهای اخیر به چاپ رسیده ست. و اینجا من بر آنم تا بر گرد ِ این کتاب مکث کوتاهی بکنم.

 بر حول کتاب های مرجع ، منطق ، ریاضیات ، عصب شناسی و روانشناسی مدرن دامن  ترجمه بسیار گسترده است. مطالعات جرج استینر در حیطه ی کار نویسندگی – با توجه به هشت زبانی که او می دانسته -  یگانه و منحصر به فرد جرج استینر در پیشگفتار کتاب « پس از بابِل – زبان و ترجمه » تاسف خود را از مرجع شدن کتاب هایش که بندرت  اقتباس می شوند - ابراز می کند. البته این عجیب نیست ، چرا ، آنانی که از یافتن ِ پاسخ به سوالات ِ معین خود ناامید می شوند به نوسان و در غلطیدن می افتند. اما آنچه بیش از همه جالب ِ توجه است ، شاید -  تردید ما به آرزو هایی  باشد که دستیابی به تئورهای جامع ِ ترجمه را در آینده ای نزدیک شدنی می داند.

بنا به نظر جرج استینر نمی توان پرسش ِ «ترجمه چیست » را از « زبان چیست» تفکیک ساخت. از آنجا که انسان موجودی فرهنگی است ، راهی برای مشکل ترجمه خواهد یافت که ناگزیر او را به سوی معما های عمیق ترو بنیادی تر می کشاند. نقطه ی آغازین مطالعات جرج استینر ، همان حقیقت غریب همیشگی – یعنی انسان در طی حیاتش موفق به خلق ِ اینهمه زبان شده است – می باشد.

هیچ علمی – نه علم تکامل و نه نظرات و تئوری های بیولوژیکی ِ زبان – قادر به پاسخ این پرسش «چرا در میان انسان ها ، انسان ِ افسانه های قلعه بابِل -  آن همه زبان و لهجه به وجود آمد؟ » است. و هیچ کس نمی تواند از تعداد زبان های آن روزگار رقمی ارائه دهد. ما حتا نمی توانیم به دقت بگوئیم که امروزه آدمهای این کره  ی خاکی به چند زبان سخن می گویند.(تصور می رود چیزی حدود ِ پنچ هزار باشد.) هر ساله زبان های بسیاری – همانند نژاد های بیولوژیکی – از صحنه هستی محو شده و به دست فراموشی سپرده می شود. طبق نظر  استینر این امر و انشعابات زبانی ، نیاز به ترجمه را باعث شده است.

ترجمه – فی نفسه – دو روی یک سکه است:  رویی توانایی انسان ، رویی تمایل دائمی اش به پیشی گرفتنِ از خود ، یعنی بردن ِ چیز ها به فراسوی  عالم ادراک و مبدل کردنشان به افسانه و آفرینش ِ جهانی نو برای خود – با واژه.

بنا بر این ترجمه پدیده ای ست از فراشد کسب و حصول. یعنی انسان همزمان با گسترش موجودیت فرهنگی و زبانی خود ، در نگاهداری و محافظت از آن نیز می کوشد.و بنا به همین دلیل هیچگونه تفاوت ِ قابل توجهی میان ترجمه از زبان های مختلف با ترجمه ی درونی یک زبان وجود ندارد. در هر دو حال ارتباط زبانی ، عنصر و جوهری از ترجمه در خود دارد. دو زبان به دو انسان ِ نزدیک به هم می مانند- دو انسان ِ نزدیک به هم که هر یک دنیایی است از تجربه و دانش. دو انسان  با دو پیشینه ی جدا از هم.

نکته ی قابل توجه این است که میان دو فرد با یک زبان ِ مشترک، اما  از دو طبقه ی مختلف اجتماعی یا از سنین مختلف همیشه به عنصر ترجمه نیاز هست. ما اغلب برای فهم ادبیات قدیم زبان مادریمان باید به فرهنگ لغت مراجعه کنیم و گاهی برای فهمیدن ِ کلمات به  ابزاری از نوع ابزار ترجمه محتاج می شویم. و همینجاست که می توان اظهار کرد که  استینر مرز ترجمه و تفسیر را مخدوش کرده است. تفسیر متن یک امر است و ترجمه امری دیگر! گرچه با نگاه ِ دقیق تر خواهیم دید که تعیین ِ این مرز چندان هم ساده نیست چرا که تفسیر یعنی ترجمان ِ چیزی به زبان ِ خود و

 واژه های خاص ِ خود.

در دویست سال اخیربحثِ «ترجمه چیست»  بالا گرفته است ، ولی همواره آدمی به ترجمه و معنای آن اندیشه  و از  زمان های بسیار دور به کار ترجمه پرداخته است.متون و قوانین شرعی – چون انجیل ، هومر و افلاطون و بسیاری از متون ادبی حاکی از این مدعاست. در تمامی بحث ها به دو گونه ترجمه اشاره می رود: اول ترجمه ای که به کلمات و واژگان نظر دارد . دوم ترجمه ای که به « درونی شدن زبان » می پردازد. ترجمه ی کلمه به  کلمه – به لحاظ ساختگی بودنش – در نزد ِ همگان مردود شناخته شده است. و اینجا سخن بر سر نوع دوم است: چگونه می توان به ترجمه ای که «روح صادقانه ای دارد»  دست یافت ؟ به خصوص وقتی به چرخش ِ رادیکالِ واژه ای نیاز ِ مبرم هست. آنجاست که هیج قانون و قاعده ای حکم نمی کند. در تاریخ ِ عمر ترجمه صورت های بیشماری به حیطه آزمایش درآمده است. در این راه بسیاری از شیفتگان ِ ترجمه به رویای ِ رسیدن به زبانی جهانی نیز کشیده شده اند. فلاسفه یِ « کبالیستر و خردگرایان » از این دست نمونه است. جرج استینر به خوبی از عدم آگاهی ِ  بسیاری از معاصران ِ دست اندرکار  ، فلاسفه و محققان ِ زبان  آگاه است. و در بحث و جدل هایش چامسکی را که می کوشد تا با کمک محاسبات ریاضی و با شرط ژنتیکی بودن زبان - بر قواعد دستور زبان نایل آید-  مورد ِ خطاب قرار می دهد.  و بعد بحث را به حوضه ی ِ زبان انگلیسی  -  استانداردی که بر قامت هر زبان خارجی آویخته است – کشانده و از جملات غریبی چون در زبان سوئدی در زبان سوئدی نام می برد.                                                                       Det regnar    برای پی بردن به وسعت معضل ، باید به عالم زبان و فرهنگ – جایی که تجربه های ناب فراوان است. اما جرج استینر  -  بنا به اینکه در محیطی سه زبانه بزرگ شده است  این را به رایگان   بدست آورده است. آثاری که در محیط های چند فرهنگی و چند زبانه خلق می شوند قابل توجه اند. « با عقب و جلو رفتن بر روی مرز هاست که مرز اینگونه بارز و ملموس می شود.»  ترجمه آثار و نوشته های تازه را به مردم می رساند.  به زبان دیگر  «ترجمه» یک واسط است. واسطه ای که ما را به سوی آینده راه می برد . این یعنی دقیقا همان معنی یا معنی ها یی که   

در زبان لاتین دارد  . خوب  و صادق بودن ترجمه نقطه ی آغازین ِ ترجمه می شود. یعنی  Translator

آنچه که در زبان ایتالیایی به مثل تبدیل شده است: « مترجم خود یک نویسنده است.*» وقتی پای عدم رعایت امانتداری ِ مترجم به میان می آید  ، سخن از لزوم وجود ِ مرجع و مقامی می رودکه کار کنترل را به عهده دارد .

اما هستند دیگرانی که معتقدند  لزوما ترجمه باید امکان ِ تسلیم کردن ِ ذات و ماهییت خودرا داشته باشد. البته اخلاق می گوید که شکستن مرز ها – خیانت و عهد شکنی ست به ملت و فرهنگی که باورها را آفریده است. در یک افسانه -ی ِ قدیمی قوم یهود آمده است که جهان از روزی تیره و تار شد که تورات به زبان یونانی در دسترس همگان افتاد!  و هایدگر می گوید : اندیشه و تفکر یونانی مالک همه ترجمه های لاتین است. چنین نفرتی به ترجمه و انیکه اساسا ترجمه ناممکن است – هنوز در عصر معاصر هم به قوت خود باقی است. چه بسیاری در تلاشند تا به نوعی ادبیات مستقل از ترجمه دست یابند. ادبیاتی که در ضمن انسانی ، فرهنگی بودن قابل ترجمه به زبان دیگر نباشد. در بحث های زبان شناسی باید گاه سخن بر سر عمومی و همگانی بودن مفاهیم می رود. اما نباید فراموش کرد که مفاهیم ربانی در عین ِ همگانی بودن ، فردی نیز می باشند.  در اینصورت چگونه می توان به ترجمه ای « دقیق » دست یافت؟ پاسخی وجود ندارد. درست همانگونه که پاسخی برای پرسش هایی چون : زبان چیست ، مفاهیم زبان کدام است و رابطه های زبانی چیست ؟ » در دست نیست.   ترجمه به هر شکل که صورت گیرد به معنای خارج سازی و داخل سازی از زبان بیگانه به زبان ِ مادری است و زبان مادری را تغییر می دهد.

تغییر و تنوع پذیری جز ء لاینفک  زبان و خاصییت آن است. 

***************

1- Hans Ruin

2- Willgen Skin

3- George Steiner

4- Kabbalister

 

* Transkulturell

* After Babel Aspects of language and translation

* Traduttore  traditoret

 

در حاشیه:

 

 کبالیستر : طرفداران فلسفه« کَبلا»  نوعی فلسفه جادویی میان یهودیان در قرون وسطی.

   انگلیسی و فاعل است. it   جایگزین   det  باران می بارد  Det regnar 

 

 

این مقاله در دی ماه    1376  / ژانویه   1998   در مجله «آفتاب» شماره   27  به چاپ رسیده است.