اشعار زیرا گزید ه های از کتاب " بهار در چشم توست" می باشد. این کتاب درتابستان 1992 در کشور سوئد به چاپ رسید.
بهار در چشم توست
و دل من شخم زاری ست
که در لهیب انتظار می سوزد
و به آسمان نگاه تو
می دوزد
ستاره چینان – چشم خود.
***
بهار در چشم توست
و من در تمامیتم را در تاختگاه نگاهت یله خواهم داد
و بر داربست هستیم
پرچین سبز عشق تو را
به پای خواهم داشت
برای کاستن قطر تباهی
بذر دیدار ترا
خواهم کاشت.
همه جا خانه ی ِ خورشید!
بعد از آن روزهای فریب
می توان چون نسیم
وزید
در میان درختان ایستاده و انبوه
رقص بیدریغ باد را
همهمه دید
می توان بهاران شد
شکفت
چونان عطر مستی آفرین یاس
می توان پاشید
می توان آب بود
در کویر تن جوشید
می توان تیغ گشت
کنام شب درید
همه جا آفتاب
همه جا خانه خورشید!
در کمین توست
شیار و شکنجه
و دیگر هیچ!
برای دست یازیدن به کدامین بستنگاه
سر بر نمی تابند
دو پای لاغر تکیده ات؟
تباسیدن در بامدادان بی طلوع ِ عمر
به خورشید بی طلوع
مانستن است
و آماسیدن ِ هزار نکته ِ خاموش
در سینه ای که آماج درد هاست.
و هواسیدن ِ لبان ِ هزار هزار
زبان از کلام بر کشیده است.
در کمین توست
شیار و شکنجه
و بامداد بی طلوع ِ تو!