دريفوس نماد فساد و پوسيدگي ِ محکمه و قانون مدني

ماتس گلرفلت

برگردان : رباب محب

ماتس گلرفلت نويسنده و منتقد سوئدی در مقاله ای تحت عنوان

 « دريفوس نماد فساد و پوسيدگي ِ محکمه و قانون مدني» از زاويه ديگری به ماجرای دريفوس نگاه کرده است. به نظراو نقش اساسي را در اين ماجرا رسانه های گروهي بازی کرده اند. ترجمه ی ِ زير تنها بخشي از اين مقاله است  که به  نقش رسانه های گروهي بر مي گردد . رباب محب

.... 

تا کنون کتاب ها و آثار بسياری در باره ماجرای دريفوس نوشته  و جمع آوری شده است.  اولين سند از اين ماجرا هفت جلد کتاب است با نام

Historie de l ´ Affaire Dreyfus

که توسط ژزف رايناچ در سالهای 1901- 1911  تهيه و تنظيم شده است ، و هنوز تا هنوز است يکي از مراجع معتبر موجود مي باشد. امسال به مناسبت سالگرد صدمين سال ماجرای دريفوس تعداد بيشماری کتاب به زبان های مختلف به چاپ رسيده است. حجيم ترين ِ آنها کتاب

L´honneur d ´un potriote (Fayard)

نوشته ی ِ پرفسور تاريخ وينست داکلر  در هزار و پنچاه و نه صفحه است. اين کتاب ماجرای دريفوس را با شرح جزئيات لحظه به لحظه و تصاوير و عکس های مستند به تصوير کشيده است. اما خوانندگاني که حوصله خواندن ِ چنين کتاب قطوری را ندارند مي توانند به کتاب دوم همين نويسنده تحت عنوان

Historie d ´un Affaire d ´etat (Flammarion)

مراجعه کنند.  کتاب فوق دويست و چهل صفحه و عمدتأ حاوی عکس و بيوگرافي دريفوس است. و آنها که زبان فرانسه نمي دانند هم مي توانند به کتاب

Deryfṻsaffṻren 1983

نوشته نيلس اولوف فرانزن مراجعه نمايند .  کارل - اريک نوردبری  « گوشه ای از خلقت» را  به زبا ن سوئدی نوشته و به شرح  فعاليت ها و تأثير اميل زولا در ماجرای دريفوس پرداخته است .

...

 اما آيا او يک نماد است؟ بله ، او يک نماد وُ يک استعاره است. چرا که اين افسر بيگناه به نوعي تاريخ غرب را از آن خود کرده است .

خانواده اش از هم گسيخت. دوستان قديمي اش – اگر که بلندگوی مخالفت با اورا به دست نگرفتند – ترکش کردند. آلوده اش کردند. به او اتهامات بي پايه و اساس زدند. اتهامات حد و مرزی نداشت. و اين همه تنها از جانب مردم عامه روی نداد ، بلکه رسانه های گروهي بودند که نقش اول را بازی کردند. من که خود عمری را با روزنامه و مجله سر کرده ام ، شاهد ِ خوبي بر اين نوع ماجرا هستم. اينجا بايد گفت که ماجرای دريفوس اولين ماجرائي است که توسط رسانه های گروهي خلق شده است. بد يا خوبش مسئله ديگریست .

پاتريک باووسل مورخ درسال 1960  برای اولين بار از نقش رسانه های گروهي در ماجرای دريفوس مي نويسد. به اعتقاد او اين روزنامه ها بودند که زمينه ی ِ آزادی دريفوس را فراهم کردندو چنانچه آنها چيزی در باره دريفوس و ماجرایش نمي نوشتند ، شايد که او – برخلاف طرفداران بيشماری که سنگ آزاديش را به سينه مي زدند – در تنهائي و غربتش در جزيره شيطان دار فاني را وداع مي گفت .

...

همه چيز از ماه اکتبر شروع شد. بيست و نهم اکتبر هزار وهشتصدو نودو چهار ، يعني يکي دو هفته پس از دستگيری دريفوس – روزنامه ضد يهودی  

La libre porole

با درج اطلاعيه اي حاوی خبر دستگيری جاسوس گمنامي ، اذهان عمومي را با ماجرا آشنا کرد. حال همه منتظر محاکمه بودند و از خود مي پرسيدند چرا ارتش سکوت کرده است .

و از آن پس بود که ماجرا آغاز شد. روزنامه فوق دست به اتنشار اخبار و اکاذيب بي پايه و اساس زد. وآنچه گردانندگان اين روزنامه مي دانستند فراتر از اين نبود که : دريفوس يهودی است. دشمن مسيحيت و فرانسه است.  و به دنبال  خواهش دل و زنان خود فروشش .

ارتش سکوت مي کرد چون نياز به وقت داشت. وقت برای جمع کردن مدرک عليه دريفوس.  ارتش عير نظامياني را مأمور کرد تا با گشتن در قمار خانه ها و فاحشه خانه ها رد پای دريفوس را يافته و مدارک لازم را عليه او بيابند. وچون دادگاه نظامي شروع بکار کرد ، مدرکي در دست نبود ، مگر يک مشت لاطائلات و اينکه دريفوس جاسوس آلمان است .

ما امروزه مي دانيم که استرهازی جاسوس آلمان بود و اين سرهنگ هنری بود که اسناد فرانسه را جعل مي کرد: دو ارتشي گمنام و بي قدرت که حتا از احترام همکاران خود محروم بودند .

Le temps

روزنامه ديگری بود که ماجرا راا ز زبان مردی که دريفوس را روزی از زندان تا دانشگاه نظام همراهي کرده بود ، مفصلا چاپ کرد. روزنامه فوق با نوشتن ِ  مردم و همکاران دريفوس مي گويند« اين يهودی کثيف را بکشيد » افتضاح را به نهايت خود کشاند .

و حکايت ادامه داشت ،  تا اينکه برای اولين بارافسر ارتش پينکارت کنسروانيو به ماجرا  به ديده شک نگاه مي کند. او هرگز آبش با دريفوس از يک جوی رد نمي شد ، اما به اجرای حق و عدالت بيش از هر چيز ديگری ايمان داشت. و از همين روی بود که به تنهائي به تحقيق در باره ماجرای دريفوس پرداخت. چيزی نگذشت که بيگناهي دريفوس برای او و تعداد ديگری ، از جمله يکي از وکلای دريفوس به اسم دمانج  (کاتوليک  کنسرواتيو) مسلم شد. اما با تمام اين احوال يهودی بودن دريفوس -  في نفسه -  مدرک محکمي برای متهم شدنش بود .

 ارتش همچنان با به خدمت گرفتن  مزدوران و جعل مدارک به کارش ادامه مي داد و قاضيان از اسناد سری ای ِ مي گفتند که هرگز وجود نداشت. آنها مي گفتند که دريفوس نقشه نيس را به بهای ِ ده فرانک به دشمن فروخته است و او از راه فروش نقشه ها ميليونرشده است .

...

دومين نقطه عطف  ماجرای دريفوس  حضور يافتن اميل زولا در صحنه و درج نامه اش  خطا ب به رئيس جمهور وقت در روزنامه ی ِ راديکال

Aurore

به تاريخ سيزدهم ژانويه هزارو هشتصد و نود و هشت ميلادی بود. آن زمان دريفوس در جزيره ی ِ شيطان زندگي نکبت بارش را آغاز کرده بود و روحش از اينهمه خبر نداشت. او نمي دانست که برادرانش ماتیو و پينکارت به همراه همسرش لوسي جنبشي برای آزادی او به راه انداخته بودند.

و من هرگاه به  عکس اميل زولا که توسط کاخر گرفته شد نگاه مي کنم ، صدای رسای زولا را مي شنوم که مي گويد : " من متهم مي کنم. .. حقيقت در راه است و هيچکس قادر به باز ايستادنش نيست." اينجا ناگفته نماند که اميل زولا از دفاع دريفوس  دلايل خاص خود را داشت. او مي خواست به عنوان روح ِ فرانسه و صدای حقيقت به جهانيان شناخته شود. و امروز پس از صد سال ، به يقين مي توان گفت حق با او بود: او که از سوی ِ مرتجعان و واپسگرايان " نويسنده منحرف" ،  " فاضلاب ادبي" و از اين قبيل خطاب مي شد ، شهامت زبان گشودن و به زندان افتادن داشت ، مثل پينکارت. او نيز به زندان افتاد تا از آنجا به آفريقای شمالي روانه اش کرده و سر به نيستش کنند . و اما درج نامه زولا در روزنامه  

Aurore

 صدای ِ قدرت والای رسانه های گروهي بود. قدرتي در غالب و معنای ِ ...مثبت و خوبش

استکهلم / سيزدهم جولای دوهزاوشش


مطلب بالا به تاريخ دوازدهم ماه  جولای  دو هزارو شش  در روزنامه  سونسکا داگ بلادت  ( اس و د)  به چاپ رسِده است .

اسامي:

  Dreyfus  -  Mats Gellerfelt  - Joseph Reinach  -  Vincent Duclert –

  Nils – Olof Franzén -  Carl – Eric Nordberg – Patric Boussell -  Esterhazy  - Henry -    Picquart –Demange – Nice – Mathieu -  Lucie  - Cajar -   

گوشه ای از خلقت   Ett hörn av skapelsen

 

باز گشت به بالای صفحه

خانه

ترجمه