کامو ما را به قيام مي خواند

جينا جارلس بو

برگردان : رباب محب

سال1951 در يکروز پائيزی آلبرت کامو در رستوران کوچکي نشسته بود و ناهارش را با يکي از دوستان نويسنده اش مي خورد. گفته مي شود آنروز او  باگفتن جمله " بگذار دستت را همين حالا بفشارم. تا چند روز ديگر کسي از ما باقي نيست "  با دوستش خدا حافظي کرده است.

گوئي که اواز پتانسيل سرشار مقاله « قيام انسان » که چند روزبعد به چاپ مي رسيد با خبر بود و از قبل مي دانست که  مقاله اش روشنفکران را منفجر خواهد کرد. جين گرينر( 1930) -  معلم مورد علاقه کامو -  دبيرفلسفه دبيرستان الجر-  پيامد های مقاله را به او گوشزد کرده بود. او پس از خواندن نسخه دستنويس « قيام انسان » به کاموگفت: " دشمنان زيادی پيدا خواهي کرد".  اما که او از پيش به عمرجاودانه  « آزادی انديشه »  آگاه بود ، از نوشتن و چاپ  مقاله اش دست برنداشت. پس از انتشار مقاله فوق صحت گفته ی ِ جين گرينر به اثبات رسيد وکاموشديدأ هدف تيرانتقادات قرار گرفت.   مقاله هجوی سياسي و ضد کمونيسم تلقي شد. عمده ی حملات از جانب چپ های فرانسوی بر او وارد آمد ، اما سوررئاليست ها نيز به سرگردگي آندره برتون  ساکت ننشستند و او را به باد انتقاد گرفتند. يکي ديگر از عواقب چاپ  مقاله« قيام انسان » بحث و جدل های ژان پل سارتر با کامو بود که تضعيف دوستي آندو را به دنبال داشت.  بزودی کامو از جامعه ادبي و روشنفکری آن روز طرد شد اما او هرگز از نوشتن مقاله اش اظهار پشيماني نکرد. برعکس روزی از اين مقاله به عنوان يکي از بهترين کارهايش ياد کرد.

با وجوديکه رومان های « بيگانه » ، « طاعون »  و « سقوط»  خوانندگان بيشماری را به خود جلب کرده بود اما در واقع اين  دو مقاله فلسفي  « افسانه سيفوس » (ترجمه به سوئدی 1942 و 1947) و « قيام انسان »  بود که نام کامو را بر سر زبانها انداخت .

بهار امسال  دو کتاب در باره زندگي و آثارو عکس های کامو-  برنده جايزه ادبي نوبل -  پس از چهل سال از تاريخي که اين آثار برای اولين بار به سوئدی برگردانده شد ،  نام کامورا دوباره زنده کرد. کتاب اول « کامو . قيام انسان ، گاليمارد» در 127 صفحه ،  نوشته پيير  - لوئي ری نويسنده و پرفسور دانشگاه سربن و رومان شناس ِ  داستان نويسان1800 - 1900 و کتاب دوم  « کامو يا وعده زندگي  ، مِنگِس » 175 صفحه نوشته نويسنده و روزنامه نگار دانيل رون دوا مي باشد.  هر دو کتاب  از پيچيدگي های  شخصيت و شجاعت و علاقه  کامو به طرح مسائل سياسي ِ مطرح روزگار و جنگ الجزاير -  از  داستان نويس ، فيلسوف کارگردان تأتر و روزنامه نگاری سخن مي گويند که هنوز در ياد ها زنده است. کامو روزنامه نگاری باهوش  و مخالف سرسخت روزگار ِ پس از جنگ فرانسه بود. او روشنفکری بود که از " خم شدن  درمقابل قوانين خشک کمونيسم " سر باز زد. طبق گفته دانيل رون دوا با وجوديکه کامو از سنين ده يازده سالگي با مرض سل دست و پنجه نرم مي کرد، لحظه ای از بکار گيری نيروی خلاقيتش باز نماند.

 دانيل رون دوا و پيير  - لوئي ری از زوايای مختلفي به کامو پرداخته اند ، اما مي توان گفت که اين دو کتاب مکمل هم هستند: يکي به ساختار نوشتاری و بُعدِ اجتماعي ، سياسي ، تاريخي آثارکامو  مي پردازد و ديگری بر محور « قيام » و رابطه آن با ذلت و خواری تکيه مي کند. به نظر کامو ، چه پای صحبت از عارضه ای انساني (مثل ِ خودکامگي) باشد يا پديده ای فراسوی عالم ادراک (سرنوشتي که پرومته يا سيفوس را در هم مي شکند) به هر حال اين ذلت و شور بختي انسان است که او را به " شورش و قيام "  برمي انگيزد.  پير لوئي اين خصيصه ی ِ انساني -  يعني برخاستن و قيام کردن-  را دررومان " طاعون " باز  مي يابد. در اين کتاب " ارزش آدمي وابسته به مبارزه او با بدی است". پايه و اساس مبارزه با بدی  نيز همانا " خوشبيني ِ مايه گرفته از نيروی خارق العاده انسان برای برخاستن و قيام کردن " است. 

در مقاله « قيام انسان » سعي کاموبر فهميدن نقش دولت در مسائل زمان  و قرني است که از تئوری های توتاليتر ، نازيسم و کمونيسم  و کشتار های دسته جمعي ميليون ها انسان شکل گرفته است. او بخشي از مقاله را به « قيام متافيزيک » ، نيچه و نهيليسم و قيام نويسندگان اختصاص داده است. کامونويسندگان فوق  را به باد انتقاد گرفته و مي گويد که انگار اينانند که متخصص « قيامند». اينان به جای برخاستن عليه ظلم يعني  واقعيت ، از کنار آن مي لغزندو مي گذرند. کامو در بخش «قيام های تاريخي» انواع قيام را ،  از تاريخ اعدام لودويگ شانزدهم به سال 1789 تا توتاليتاريسم 1900 مورد بررسي قرار مي دهد. او اينجا نازيسم و کمونيسم  را هموزن و همترازو  دانسته و مي نويسد : " انساني که مي خواهد  از خود خدا  بسازد ، مالک زندگي و مرگ ديگران شده است. او لاشه حيوان و انسان ِ زير دست مي آفريند. اما او - خود-  نه خدا ، که غلام و زيردستي بد بخت و مردني است . واز طرف ديگر هدف منطقي و عقلاني انقلاب تحقق بخشيدن ِانسان کامل مارکس است. اما منطق تاريخ  به ما مي گويد  که  اطاعت و پذيرفتن بي چون و چرای وقايع و رويدادها  انقلاب را در تضاد با خواسته و آمال آدمي قرار مي دهد، تا آنجا که انسان  خود به ابزار جنايت مبدل گردد ".  البته کامو ميان اهداف نازيسم و کمونيسم روسي تفاوت قائل مي شود، اما با اين وجود معتقد است  که هر دو جنبش از يک و همان منبع سرچشمه مي گيرند. در اين مقاله کامو به طرح تفاوت « قيام يا شورش » و « انقلاب » مي پردازد. به نظر او « قيام » هم تأييد است و ُ هم تکذيب.  انسان ِ در حال قيام انساني است که در مقابل پديده ها و عارضه ها بي تفاوت نيست و چون بر مي خيزد ناگهان  به توانائي ها و ارزش خود پي مي برد و خواهان ِ احترام به او و ارزش هايش مي شود .  ارزش ها به خودی خود به « قيام » منجر نمي شوند، اما هنگام « قيام » هر حرکت  - خود -  به نوعي ارزش مبدل شده و دارای بارِ قضاوت مي شود . رنج های انساني ، تجارب تلخ فردی  به « قيام جمعي » مبدل مي گردد: " بر مي خيزم ، پس هستم".   به معنای ديگر« قيام » در آزمون های روزانه بشری از همان پرنسيبي سرچشمه مي گيرد که

Cogito ergo sum

" فکر مي کنم ، پس هستم"  نزد ِ  دکارت .

انقلاب 1900 تاريخ نهيليسم را تدوين مي کند. پيروی از نهيليسم باعث بازگشت « انقلاب » به ريشه اش يعني « قيام »  مي شود. برخلاف «قيام» « انقلاب » برای رسيدن و مورد قبول افتادن ،  از درون ِ نهيليسمي مطلق حرکت کرده و خود را به تحمل ِ انواع و اقسام رنج ها و فلاکت ها محکوم مي کند و بدين ترتيب به فراسوی زمان پرتاب مي شود. در حالي که « قيام »  خلاق است و در هنر و ادبيات مي تواند به اوج خود  برسد.

برای بهتر فهميدن مخالفت روشنفکران فرانسوی معاصرِ کامو با او و با نظرات سياسي اش و مقاله « قيام انسان» بايستي از دو زاويه به کامو و آثار ش نگريست،  پيشينه و خصوصيات فردی کامو از يکطرف و خود ِ مقاله در رابطه های زماني اش از طرف ديگر:  کامو به توصيه جين گرنير در کشورش الجزاير به عضويت حزب کمونيست در آمد، اما دو سال بعد به دليل ايجاد تشنج درون حزب از حزب  اخراج شد. در آنزمان او هنوز به ترورهای روسي و خودکامگي کمونيسم روسي پي نبرده بود. کمونيسم "  چشمه آب حيات " بود وُ حلال مشکلات.  بسياری از نويسندگان به آن روی آورده بودند. اما اين چشمه به گفته دانيل رون دوا از خون لبريز شد و بخش عظيمي از اروپا را زير نفوذ خود ، يعني نفوذ دولتمردان جنايتکارآورد  و در نتيچه تاريخ ادبيات فرانسه به « تاريخ دروغ » مبدل گشت. در اين ميان تنها تعداد معدودی از نويسندگان،  از جمله گايد ، مارلرو ، موريس و به تدريج آلبرت کامو شهامت کرده و از اختناق ِ جمعي ِ پايه ريخته بر دروغ  فاصله گرفتند. آرتور کاستلر (1905 – 1983) نويسنده لهستاني که در سال 1940 به پاريس رفت ، يکي از نويسندگاني است که  برای هميشه با کمونيسم خداحافظي کرد.او درپاريس با اگزيستانسياليست ها و سارترهمنشنيني مي کرد و از جمله کساني بود که بر کاموو نگاهش به کمونيسم تأثير گذاشته است.

امروز شايد درک اين امر که اگزيستانسياليست های بزرگي چون ژان پل سارتر و سيمون دوبوار و همچنين بسياری از ديگر نويسندگان ِ آنروز-  با وجود سيل اخباراردوگاه گولاگ به فرانسه که تا سال 1940 ادامه داشت  ،  به خود اجازه گم شدن در اتوپيای کمونيسم داده بودند ، دشوار است. دانيل رون دوا مي نويسد که فرانسه تنها کشوری نبود که و سعت تخريب و ويراني ها را نمي ديد، بلکه سراسر اروپا از درک  و ديدن خرابي ها عاجز بود. تراژدی پشت تراژدی  روی مي داد.  به زودی اردوگا ه های  روسي قدم علم مي کردند و آمال و آروز های انسان برای ساختن دنيائي بهتر کم رنگ و کم رنگترمي شد. اروپا زنگ های خطرو اخبار رسيده  را ناديد ه مي گرفت و اينجاست که دليل ِ طرد شدن کامو و مقاله « قيام انسان» که سخن از جنايات کمونيسم مي گويد،  روشن مي شود.  و همانطور که دانيل رون دوا مي نويسد : " کامو از ناديده گرفتن حقايق و تاريخ سر باز زد و تنوانست برای خدمت به آن بر چشم هايش چشم بند ببندد".

تقاضای ِ کامواز ديگران ديدن تاريخ است . او هم معاصرانش و هم نسل های بعد را مورد خطاب قرار داده است. در اين رابطه شايد  بتوان

 بيو گرافي نوشته شده توسط  پيير – اوئي ری  که بسيار عجولانه فرموله شده است اينگونه تفسير کرد: نويسنده اظهار مي کند که پس از فروريختن ديوار برلين کامو بيش از بيش از ما "  فاصله " مي گيرد. اما  براستي آيا کاموئي که پنجاه و پنج سال ِ پيش با نوشتن « قيام انسان »  به پرستش و تقدير چنين تاريخي  خط بطلان کشيد ،مي تواند از ما فاصله بگيرد و دور شود ؟

 توتاليتاريسم 1900 ريشه در گذشته دارد و در وجدان جمعي ما به گونه ای  نقش بسته است که ما را به دانستن چگونگي ِ شکل گرفتن چنين تاريخي ترغيب مي کند. ما از راه تاريخ نگاری ،سراغ ِ  شاهدان عيني رفتن و  نوشتن ، خاطره نگاری ،  فيلمسازی و جمع آوری اسناد مي خواهيم به تصويری از خود برسيم : چگونه اين همه اتفاق افتاد؟

وکامو همچنان نزد ماست. و صدايش که به ما انتقاد ازخود وديدن حرکات بلهوسانه و متغير تاريخي  را  گوشزد مي کند ، در گوش ما.

استکهلم دسامبر دوهزار وشش

توضيحات :

-  مطلب بالا به تاریخ  پنجم دسامبر  دو هزارو شش   در روزنامه  سونسکا داگ بلادت  ( اس و د)  به چاپ رسِده است صفحه ده  بخش فرهنگی.

- جينا جارلس بو فيلسوف و دکترادبيات فرانسه

Albert Camus (1913-1960)آلبرت کامو  -

- « قيام انسان » دوبار در سال های 1951 و 1953  به زبان سوئدی ترجمه شده است.

L´homme révolté

عنوان فرانسوی مقاله است.

- « افسانه سيفوس »

Lemythe de Sisyfos

- « بيگانه » ، « طاعون »  و « سقوط»  به ترتيب با عنوان های  زير به زبان سوئدی ترجمه شده است :

” Främling ” 1942 , 1946 ” Pesten” 1947 , 1948 ” Fallet ” 1956 , 1957.  ” Lé tranger ” , ” La peste ” , ” La chute”

عنوان های فرانسوی اين کتاب هاست.  

 -  « کامو . قيام انسان ، گاليمرد»

Camus. L´homme révolté, Gallimard of Pierre , Louis Rey

-  « کامو يا وعده زندگي  ، مِنگِس »

Camus ou les promesses de lavie of Daniel Rondeau

اسامي :  

Albert Camus – Jeana Jarlsbo -  Jean Grenier – Alger – André Breton – Jean Paul Sartre  Descartes – Gide- Malraux – Mauriac – Arthur Koestler –

 

 

 |  بازگشت به صفحه اول  |                                                                               |  باز گشت به بالای صفحه                                                                         |  فارسی