آندش بورمن

Anders Burman

رباب محب

 

حوزه استِتیک یا هنر زیبائی شناسی در اواسط قرن هیجدهم و با انتشار کتاب " استِتیک " نوشته فیلسوف آلمانی الکساندر باوم گارتن گسترده شد.  تعریف باوم گارتن از مفهموم زیبائی شناسی برگرفته از واژه Ta aistheta یونانی که به معنای «  نفسانی یا محسوس و در ک کردنی » می باشد،  بود. گارتن همانند اهل علم  می گفت ما برای  درک زیبائی به حواس پنجگانه نیاز داریم.

اگرچه از عمر استِتیک چند صد سال بیشتر نمی گذرد ، اما از روزگاران بسیار قدیم  " زیبائی " مشغله ذهنی آدمی  بوده  است.   معیار سنجش هنرنزد ِ یونان قدیم فنوکسیون های اخلاقی آن  و محک  زیبائی حقیقت و راستی ودرستی بود.  البته ناگفته نماند که نه یونانی ها و نه رومی ها از واژه ای به نام زیبائی شناسی استفاده می کرده اند .  واژه یونانی Techne  (که به هنر ترجمه شده است) و مترادف لاتین آن

Arsبه همه انواع هنر ها ی دستی و حرفه ای تلقی می شد. به عبارت ساده تر می توان گفت که هنرمعماری همانقدرهنر تلقی می شد که ساختن یک مجسمه یا جلب توجه خیل تماشاچی.  از زمان باوم گارتن بود که  شعر ، موسیقی ، مجسمه سازی ، نقاشی  و هنر معماری به عنوان استِتیک و هنر های زیبا شناخته شد. تا آن زمان موسیقی و مجسمه سازی و تغزیه خوانی از سایر هنر ها متمایز بود و  مشاغلی تقلیدی محسوب می شد.  موسیقی بنا به تأثیری که بر روح و روان و حواس پنجگانه و احساسات انسان هامی گذا شت ، داری خواص خاص خود بود. بعضی آهنگ ها باعث  افسردگی می شدند و بعضی آرامبخش یا بر انگیزاننده احساسات بودند. در نگاه عده ای  نواختن ساز یا گوش فرا دادن به موزیک مقام انسانی را اعتلا می بخشید. مجسمه سازی و تغزیه خوانی نیز دارای خواص موسیقی بود و بدین لحاظ موسیقی ، مجسمه سازی و تغزیه خوانی ، هنرهای متمایز تلقی  می شدند.

 استفان بوتنر فیلسوف آلمانی در کتاب خود « استِتیک عهد عتیق » مفصلا زیبائی شناسی عهد عتیق را از دوره افلاطون (سیصد سال قبل از مسیح) تا پلوتین ( دویست سال پس از مسیح ) شرح می دهد. بوتنراز فیلسوفان بی نامی چون دیوجنه س (اهل بابل ) و فیلودِموس (اهل گادارا) نام می برد اما با کمال تأسف از ذکر و بررسی نظرات سقراطیانی   چون هراکلیتوس و پیتاگوراث - که نظرات جامع و گسترده ای در این زمینه داشته اند ، غافل می ماند. بوتنر از افلاطون شروع می کند و می نویسد: اینکه افلاطون شاعران را از « دولت » خود  مطرود کرده بود ، شهره خاص و عام است. به نظر افلاطون فلسفه نقطه مقابل هنر است و انسان را به حقیقت راه می برد.  در حالی که هنر انسان رااز واقعیت جدا و دور می سازد. نقاش با کشیدن تصویر یک صندلی یک قدم از واقعیت دور می ماند. از لحظه ای که صندلی در ذهنش تصویر می شود تا ساخته شدن صندلی توسط نجار، نقاش گامی به عقب مانده است. و از همین روی هنر نمی تواند علم باشد و هنرمند و نویسنده با ترسیم مقدسات ، خدایان و قهرمانان به مثابه موجودات ضعیف ِ در حال فغان و ناله -  و  نه به عنوان ِ الگوهائی برای بشریت  - به اعتلا نمی رسند و انسان بهتری نمی شوند. و به همین خاطر افلاطون حکم سانسور و اخراج هنر وادبیات را از   « دولت »   صادر می کند. ناگفته نماند که اما او در جای دیگری از هنر و استِتیک تمجیدکرده است ، بطور مثال در « ضیافت »   چگونه به زیبائی واقعی دست یافتن را به تفصیل شرح می دهد و می نویسد راه رسیدن به زیبائی ناب و جاودانه از بدن های زیبا و نجیب ، ارواح   موزون ، اعمال نیک و تئوری های علمی می گذرد. او از « دریای گسترده ی ِ زیبائی » سخن می گوید. ام دریا را به علم مرتبط می سازد ، نه به هنر. اینجا باید گفت که منظور از اینگونه زیبائی ، زیبائی درونی و آبستره است که قانونأ و نه لزومأ با زیبائی بیرونی همخوانی دارد. واین گفته با نظر سقراط - معلم محبوب افلاطون -  که زیبائی درونی را در تضاد با زیبائی بیرونی می دید متغایر است.  افلاطون همانند بسیاری دیگر از اندیشمندان یونانی « زیبائی » را در دسته بندی های اخلاقی جای می داد و به اعتقاد او تنها فلسفه می تواند از هنر و زیبائی سخن بگوید. هنرمند شاید بتواند اثری خلق کند اما این به معنای ِ درک  و فهم او از نفس ِ زیبائی نیست و درواقع فلسفه هنر اصیل و ناب است و این فیلسوف است که شرایط شاعر شدن را دارد و از همین روی بود  که افلاطون  دست به نوشتن « دیالوگ های فرضی » اش - که امروزه در کشور های اروپائی  به عنوان متون کلاسیک و مرجع مورد استفاده قرار می گیرند - زد. با وجودیکه افلاطون هنر و زیبائی را مفصلا شرح  داده است ، اما نظر ارسطو نسبت به هنرو زیبائی شناختی مثبت تر است. نوشته هائی که از  ارسطو باقی مانده است از علاقه ی ِ سرشار او به این حیطه سخن می گوید. ارسطو در کتاب « در باره هنر شعر» تعریف خود را از شعر ارائه می دهد. متأسفانه این کتاب کامل نیست و فصل « کمدی » آن از بین رفته است.

 بر خلاف افلاطون ، ارسطو عقیده داشت که تقلید جزء مهم و لایِنفک طبیعت انسان است. آدمی همواره در حال الگو برداری و تقلید از دیگری است و این را او از همان عنفوان کودکی می آموزد: " ما از راه تقلید علم می آموزیم".

هنر و ادبیات هم بر همین مبنا پی ریزی می شوند. ارسطو در باره شعر می نویسد : شعر از آنچه که می بایستی روی دهد می گوید ، نه از آنچه که واقعأ رخ داده است.  ثبت رخداد ها و اتفاقات کار تاریخ است. شاعر مسئله ای عمومی و ممکن و احتمالی را مطرح می کند و بدین سبب دارای اعتبار و کاربرد عمومی است و ارزش فلسفی دارد. یعنی وجه و صورتی که تاریخ ندارد. تعزیه خوانی که ارسطو آنرا « یک کنایه جدی » معنا می کند ،  به عنوان یکی از انواع هنر نیز دارای همین خواص است :"  عملی پایان یافته در بعدی مشخص، با زبانی آراسته و بنا به انواع گوناگون تغزیه ، متغیر : تقلید رفتار و اعمال انسان ها، نه تقلید روایت ها و گفته شده ها. یک اجرای کامل همراه با رنج و زحمت و هراس از تصفیه و پاکسازی احساسات".  این شیوه و طرز نگاه بر تأتر و هنر های دراماتیک اروپا تأثیر به سزا گذاشته است و بخصوص تصفیه و پاکسازی و حس همدردی در زمان های اخیر به تفصیل به بحث گذاشته می شود.

سال ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح یعنی یکسال پس از مرگ الکساندر بزرگ ارسطو درگذشت و دوران کلاسیک یونان قدیم به سر آمد و چایش را به هلِنیسم داد. هلِنیسم از زاویه دید فلسفه هنر زیستن است. یافتن راهی است برای رهائی روح و رسیدن به آرامش. همانطور که ملاحظه می شود اندیشه هلِنیسم  با باور اپیکوریان و رواقیون همخوانی دارد.  

از آنجا که اپیکوریان لذت و عیش را در زندگی منزوی و آرام در باغی پر درخت و زیبا می جستند ، اینطور به نظر می رسد که که هنر نزد آنها جای خاصی  داشته است، اما به واقع این چنین نیست و اساسأ نوشته یا اثری که دال بر نظرات  اپیکوریان در باره هنر باشد در دست نیست ، در عوض از رواقیون آثاری به جا مانده که حاکی از علاقه آنها به ادبیات و هنر است. بطورمثال می توان از آثار نمایشنامه نویس رواقی  « سِنه کا یا سنه سا » که از کوتاهی و بی اعتباری زندگی می گوید نام برد.  او همانند دیگر یاران رواقیش معتقد بود که  اعمال و رفتار انسان سرچشمه هنر است :"  تأدیب نفس و عملی که با قوانین جهانی معقول همآهنگی دارد ".  

از میان ارسطوئیان هوراتیوس در باره هنر و زیبائی  بسیار گفته و آثار بیشتری از استاد خود به جای گذاشته است. هوراتیوس در کتابش « هنر شاعری » کوشیده است تا به پرسش ِ چگونه شعر سرودن  پاسخ بدهد.  او در اینباره می نویسد : " برای رسیدن به جزء و سادگی و در نهایت رسیدن به  کل و تمامیت باید فایده و لذت باهم آمیخته شوند". این اثر و کتاب « در باره هنر شعر» نوشته ارسطو دو مر جع  مهم  برای محققان و نویسندگان معاصر هستند.  هوراتیوس و ارسطو در اظهاریه های معیاری خود در وهله اول نویسندگان را مورد خطاب قرار می دهند و همانطور که پیشتر آمد ، اساسأ آثار به جای مانده از عهد عتیق گویای ِ این مسئله است که هنر به معنای اخص کلمه به ادبیات خلاصه می شده است و موسیقی ، نقاشی و هنر معماری کمتر مورد توجه و بحث قرار گرفته می شده است ، البته با یک استثناء ، و آن ویتروویوس می باشد که  در کتابش " در باره معماری" حدود سال پانزده قبل از میلاد مسیح  هنر معماری  و خانه سازی ، تحصیلات معماری  ، تاریخ معماری و سبک های مختلف معماری را مفصلا بحث و بررسی می کند.  این کتاب قدیمی ترین کتاب هنر معماری - هنری که کمتر مورد توجه بوده است ، می باشد.  به عقیده ویتروویوس معماری خوب دارای سه مشخصه است : دوام و  مقاومت ، کاربرد و زیبائی. ویتروویوس آخرین فصل کتابش را به شرح زیبائی شناسی پلوتین اختصاص داده است.

پلوتین خود را معتبرترین مفسر افلاطون می دانسته است. او بنا به سلیقه شخصی فلسفه افلاطون را با اندکی تغییر با زمان خود منطبق کرد. به عقیده پلوتین چیزی یا  موجودی فراسوی عالم ادراک به نام «  جانان »  وجود دارد که از همه  دیگر موجودات زنده  پا گرفته است و سرچشمه و منشأ زیبائی است. پیش از پلوتین « زیبائی » در ترمهای ابعاد و تناسب و تقارن و مطابقت جزء با کل  تعریف می شد. اما پلویتن  می گفت چیز هائی زیبا هستند که در آفریدن «  جانان »   سهیم باشند. به عبارت دیگر زیبائی ها از نظر کیفی و نه  به لحاظ کمی ِ ، بایستی در تماس با  « نفس زیبائی » که همان «  جانان »    است باشند تا به حقیقت محض یعنی نفس زیبائی یا زیبائی مطلق  برسند.  سالها بعد از پلوتین ،  شِلینگ و دیگر رومیان با ارائه تعریفی مشابه از « زیبائی »  ،  هنر را نتها راه رسیدن به «حقیقت »  در کنار فلسفه قراردادند.

هنر و خاصیت اخلاقی هنر امری مسلم برای ارسطو و پلویتن بود. اندیشه ای  بی نهایت سخت جان  ، چرا که هنوز که هنوز است هنر و اخلاق شانه به شانه و گاه همچون یک و همان پدیده مورد بحث فرار می گیرند. سال دوهزارو پنج میلادی علم بیان وارد حوزه طراحی شده و از اثر مثبت ِهنر خوب بر آدمی می گوید. طبیعتأ صحت و سقم این مدعا قابل بحث است.

اینجا قابل ذکر است که صد سال قبل از میلاد مسیح فیلودِ موس ِ گاداری با اندیشه عهد عتیق به مخالفت برخاست. تا قبل از او همگان پذیرفته بودند که موسیقی براحساس آدمی تأثیر می گذارد. اما فیلودِ موس با مقایسه موسیقی و هنر آشپزی می گوید : "موسیقی همانقدر آموختنی و تقلید کردنی است که آشپزی و موسیقی نه از ما انسان بهتری می سازد ، نه بدتر".  نظری قابل تأمل.

واینجا جای این پرسش است که آیا  گفته ی ِ فیلودِ موس شامل حال همه هنر ها نمی شود؟

استکهلم/ اوت دوهزاروشش

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات :

آندرش بورمن استاد تاریخ و فلسفه در دانشگاه سودرتورن واقع در کشور سوئد می باشد.  /

 /مطلب بالا به تاریخ    بیست و دوم ماه  اوت    دو هزارو شش   در روزنامه   سونسکا داگ بلادت   ( اس و د)   صفحه۹    بخش فرهنگی . به چاپ رسِده است .

/ ترجمه عنوان کتاب ها از رباب محب است.

:” Det Ena”/

به زبان سوئدی به معنای « این یا آن یکی ، کس و شخص » است. با توجه به منظور پلوتین و نویسنده مقاله به جای ترجمه تحت الفظی فوق  از لغت « جانان » استفاده کرده ام. رباب محب.

/ هلنیسم  از لغت هلن  - به معنای یونانی خالص و اصیل  -  گرفته شده است.

اسامی :

Anders Burman - Alexander Gottheb Baumgarten - Stefan  Bttner _ Aesthetica - Antike Asthetik -  Herakleitos - Pythagoras - Babylon - Diogenes - Filodemus - Gadara - - Umberto Ecos - Hellenism - Horatius - Ars poetica - Seneca - Horatius  - Plotin - Vitruvius - Schelling - Södertörns högskola

 

 
 

 

 |  بازگشت به صفحه اول  |                                                                                                                                                    |  فارسی