ویسلاوا شیمبورسکا

برگردان: رباب محب

نزدیکایِ چشم

 

اتفاق افتاده.

باید اتفاق افتاده باشد.

در گذشته‌ها. بعدها هم.

نزدیکتر. کمی دورتر.

اتفاق افتاده، اما نه برایِ تو.

 

 

تو ترسیدی، زیرا که اولین نفر بودی.

تو ترسیدی، زیرا که آخرین نفر بودی.

زیرا که تنها بودی. زیرا که مردم بودند.

زیرا که به چپ زدی. و به راست.

زیرا که باران بارید. زیرا که سایه آمد.

زیرا که هوا آفتابی شد.

 

 

چه خوش که جنگل آنجا بود.

چه خوش که درختی آنجا نبود.

چه خوش که نردبانی بود وُ  قلابی، تیری، ترمزی،

گوشه‌ای دنج دری ، گردشی، چند میلیمتر، لحظه‌ای.

چه خوش که علفی رویِ آب جاری بود.

 

 

 و نتیجه بود، و زیرا که، و به هر حال، و با این وجود.

چگونه پیشی می‌گیرد یک دست، یک پا، یک فاصله‌یِ کوتاه، یک ذره‌،

از یک برخورد.

 

 

 

پس تو اینجائی؟  یک‌راست آمده از یک فرصت؟

سوراخی داشت تور وُ  تو از آن گذشتی؟

نه شگفت‌زده نمی‌شوم، غفلتی بود.

فقط بشنو

چگونه قلبِ من درونِ قلبِ تو می‌تپد.

 

ساعتِ چهار صبح

 

 

لحظه‌یِ میان شب و روز.

لحظه‌یِ میان شکم و پشت.

لحظه‌‌ای برایِ سی ساله‌ها.

 

 

لحظه‌‌ای که قبل از خروسخوانِ سحر پاک می‌شود.

لحظه‌‌ای که زمین دیگر ما را نمی‌شناسد.

لحظه‌‌ای که می‌رسد از مشعلِ خاموشِ  ستاره‌ها.

لحظه‌‌ای که هیچ چیز – از-  ما – باقی – نمی‌ماند – در – دره های- ما.

 

 

لحظه‌یِ‌‌ خالی

تهی و لال.

ژرفنایِ همه‌یِ لحظه‌‌‌های دیگر.

 

 

حالِ هیچکس خوش نیست ساعتِ چهارِ صبح.

و شادباش باید گفت اگر

حالِ مورچه‌ها خوب باشد ساعتِ چهارِ صبح.

ما انتظار ساعتِ پنج را می‌کشیم،

حال اگر عمری باقی.

 

--------------------------------------------------------

ویسلاوا شیمبورسکا  Wisława Szymborska

 شاعر و مترجم ( از زبان فرانسوی به لهستانی) و مقاله‌نویس لهستانی متولد دوم جولای 1923 میلادی در شهر بنین (امروزه بخشی است از کورنیک) در سال 1996 موفق به دریافت جایزه‌یِ ادبی نوبل شد. اولین دفتر شعر او « من واژه را می‌جویم»  در سال 1945 به چاپ رسید. در فاصله‌ی سال‌های 1945 تا 1948 به تحصیلِ زبان لهستانی و جامعه شناسی مشغول بود. سال 1953 تا 1981 برایِ فصل‌نامه‌یِ «زندگیِ ادبی» مقاله می‌نوشت و از سال 1981تا 1983 سردبیر مجله‌یِ « مجله» بود.

شیمبورسکا یکی ازخیلِ نویسندگان کمونیست بود که سال‌ها با نام مستعار می‌نوشت. «آرکا» و « استانکوزکسکی» از جمله‌یِ نام‌های مستعار اوست.

سال 1996آکادمی سوئد هنگام اعلان نام شیمبورسکا  به عنوانِ برنده‌یِ جایزه‌یِ نوبل گفت: "... به خاطرِ شعری که با طنزی ظریف "تاریخ و بیولوژی را به صورت ذراتی از واقعیت‌هایِ بشری به نمایش می‌اورد.

شیمبورسکا در سخنرانی مراسمِ نوبل می‌گوید:" علیرغمِ میل‌باطنی‌اش خودش را شاعر معرفی می‌کند، طوری که انگارکمی از شاعربودنش شرمنده است. در این روزگارِ وانفسا اقرار به خطا و لغزش اندکی آسان‌تر شده است، البته اگر لغزش‌ها بزرگ باشند. اما ..."مشکل باورکردنِ  شایستگی و لیاقت‌هائی است که در عمق نشسته‌اند واز چشم پنهان‌اند

شعرِ شیمبورسکا شعر یک انسانِ کامل است.  اوهم بازیگوش است هم جدی، با واژه‌ها بازی می‌کند و به معناهایش  وسعت می‌بخشد. با زبان طنزحرف می‌زند و خود می‌گوید که او شاعری شکاک است. مشاهده می‌کند و می‌پرسد.  از جزء در می‌گذرد و به کل نظر دارد. شعرهای زیئمبوشکا همیشه حاوی یک پیام است. 

تومی الوفسون  در مقاله‌ای به مناسبتِ ترجمه‌یِ تازه‌ای از اشعارِ شیمبورسکا  به زبان سوئدی در دوم ماه می دوهزاروهشت در باره‌یِ نوبل گرفتن شاعر  می‌نویسد: " پیروزیِ اخلاق و نوع‌دوستی" /.../  شعر شیمبورسکا تمجیدِ زندگی روزمره‌یِ انسان‌ و نوعدوستی ".است.

یک توضیح: اشعار بالا از کتاب « نزدیکایِ چشم»  به انتخاب و ترجمه‌یِ آندرش بوده گُرد و از زبان سوئدی به فارسی بازسرائی شده است.  رباب محب.

Ander Bodegård

 

خانه          |                       ترجمه        |          در سایت صحنه ها