دوبوار ودوپهلو ترین فلسفه

اولریکا بی یورک - مترجم: رباب محب

سیمون لوئیز ارنستین ماری برتراند در پیش درآمد بخش اول بیوگرافی دوبوار« خاطرات دختر خانه » ( 1958) می نویسد: " من ساعت چهار صبح روز نهم ژانویه هزارونهصد و هشت در اتاقی با مبلمان سفید و پنجره هائی به سوی بلوار راسپای متولد شدم." کتاب فوق شرح حال ِ کودکی و جوانی دختری است که در خانواده ای مرفه در شهر پاریس به دنیا می آید و بزرگ می شود: شرح حال لوئیز کوچک است و ُ والدین ِ مشوق ودر عین حال دور از او، خواهر کوچکش ، مدرسه دخترانه کاتولیک ، تابستان های طولانی دهکده، کنارِعمه ها و عموها و عمه وعمو زاده ها که دوبواراز آن به عنوان بزرگترین حادثه زندگی اش یاد می کند و حضور ش در خانواده ای که اوضاع اقتصادی اش تا آنجا رو به تنزل می رود که در سال 1920 دخترک کوچک و خواهرش برای تغییر وضع خود مجبور به کسب تحصیل شدند.

دوبوار پس ازپایان ِ تحصیلات دانشگاهی در رشته های ادبیات، ریاضیات و فلسفه از دانشگاه های سوربن و اکو وار سال ها دبیر فلسفه دبیرستان ها بود. او بعد هاموفق شد امورات خود را از راه نویسندگی در باره ی ِ فلسفه و سیاست بگذراند.

دوبوار در پیش درآمد بخش دوم کتاب بیوگرافی اش: «بهترین سال ها» (1960) در تلاش است تا گذشته های خود را به قلم آورد: "مدت ها بود می خواستم در باره بیست سال اول زندگی ام بنویسم. من هرگز فراموش نمی کنم که چگونه آن دخترک جوان زن شد. وقتی که از آن دخترک که روزی روحن و جسمن در عالم کودکی اش غوطه ور بود، حتا یک مشت خاکستر هم باقی نمی ماند. زن را قسم دادم مرا از پوچی که او نشانم داده رها سازد/.../. در حوالی پنجاه سالگی تصور می کردم که لحظه اش رسیده: من خودآگاهم را به این دخترک وام دادم، به دختر جوانی که در زمان های دورگذشته باقی مانده و گم شده. من روی کاغذ روزگار رفته را زندگی ِ دوباره داده ام.
بدیهی است که نویسنده ای چون دوبوار می تواند خودآگاهش را به گذشته هایش وام دهد، چرا که او یک پدیده شناس است.
پدیده شناسی توسط ادموند هوسرل در سال 1900 میلادی مطرح شد و دوبوار در کتاب خاطراتش و با بازگوئی و شرح تجاربش راه او را در پیش گرفت. خاطرات سال های اول او سرشار است از درهم آمیختن رنگ ها و مبل و اثاثیه خانه به عنوان ِ یک کل: " قرمز، سیاه و گرم". قالی های قرمز رنگ. قرمز ابریشمی ِ درهای شیشه ای. قرمز
مخملی پرده های ضخیم. سیاهی ِ درخت های آلبالو...   کار ِ من مشاهده کردن بود. برای شناختن ِ جهان پیرامونم اشیاء را لمس می کردم. همه چیز به نرمی وُ آرامی اتفاق می افتاد. بزرگترها را می دیدم. نزدیکی و لمس را با چشیدن مزه ی بدِ حلیم حس می کردم: در لرزش های ناشی از خوردن ِ میوه های شکر زده و شیرینی ِ کارامل ها. من جهان پیرامونم را پیش از آن که با چشم ها و دست ها کشف کنم، در دهانم حس کردم."
کشف و فهم جهان ازراه دهان نطفه ی فلسفه ی اگزیستانسیالیزم دوبوار است. او شادی خود را به خاطر چند سانت قد کشیدن و هم چنین وحشت ِ دیگری شدن را خوب به یاد می آورد. تهدیدهای هرروزه: "اگر غذا نخوری بزرگ نمی شوی" که به نوبه ی خود خاطره دیگری را در
او زنده می کند: "خورشید بر پارِکت زمین و مبل های سفید می درخشید. مادرم را روی ِصندلی راحتی اش می دیدم و با خود می اندیشیدم: «دیگراجازه ندارم روی زانوانش بنشینم»، آینده از من فرد دیگری خواهد ساخت: من خواهم گفت که آن دیگری منم، اما آن دیگری من نخواهد بود. من خوب می دانستم که به مرور زمان عادت هایم را ترک و نفی خواهم کردم، خواهم افتاد و مرد."

دوبوارمتعلق به آن نسل ِ زن فرانسوی است که راه تحصیل بر او هموار شد. او با اخذ مدرک دانشگاهی در رشته فلسفه به حرفه ی معلمی روی آورد: در اواسط سال های جنگ به زنان حق ورود به رشته فلسفه داده شد. توریل موئی محقق ادبیات ِ نروژی در کتاب «سیمون دوبوار: ظهور زنان روشنفکر» 1994 تصویری دقیقی از دوبوار، زن روشنفکر 1900 سال به بعد و مبارزه او با نظام پدرسالانه آن عصر، به دست می دهد. رومان های دوبوار که سرشار از مسائل زنان روشنفکر و باسواد، مشکلات اجتماعی – اقتصادی ان ها و تمایلات زنانه است، و همچنین پنج جلد خاطرات دوبوار که حاوی شرح تحصیلات و زندگی اجتماعی اوست، سرچشمه و مأخذ ِ کتاب توریل موئی دوبوار می باشد.

دوبوار مسائل زنان و تفاوت های جنسیتی را از دیدگاهی فلسفی در کتاب مشهور خود « جنس دوم» (1949) طرح و بررسی می کند. فصل «کودکی» با جمله ی مشهور"انسان زن به دنیا نمی آید، بلکه زن می شود." ِ آغازمی شود. در این فصل دوبوار مفصلا به شرح و توضیح ِ عواملی که در «زن شدن» زنان موثر است می پردازد. او می نویسد: "عوامل بیولوژیک، روانشناسانه یا اقتصادی نیست که سرنوشت زن را به عنوان زن رقم می زند، بلکه در جامعه است که او زن می شود." تصویری که دوبوار از «زن شدن ِ زن» به دست می دهد بایستی در کلیت ِ خود و در جامعه متمدن فهمیده شود.آنچه اینجا حائز اهمیت است درک ِ :"انسان با انسان ماده چه کرده است" می باشد. دوبوار کوشیده است تا از راه ِ آنالیز و تحلیل و تعریف زندگی شخصی ِ خود به یک پرسش پاسخ دهد: زن چیست (یا کیست)؟

دوبوار در بخش اول «جنس دوم» با پرداختن به تئوری های علمی در باره زنان و روابط میان زن و مرد و اینکه چگونه این تئوری ها بر تعریف او از زن اثر گذاشته و زن را به یک افسانه - "زنانگی ابدی" - مبدل کرده است می پردازد. طبق این افسانه ی ِ پُر از تضاد، که می رود بخشی از برداشت زن از خود شود- زن چیزی است که مرد نیست، اما در رابطه ی با مرد است که سنجیده و ارزشگذاری می شود. مرد فاعل است، جنس اصلی و مهم است و زن آن دیگری.

ظاهرأ از بین بردن "زنانگی ابدی" در گرو ِ تجارب است وُ زمان می خواهد. تلاش دوبوار به جایگزین کردن زن ِازهم پاشیده ای که دارای تجارب موقت و چند بُعدی است به جای «جدائی» دو جنس در دو گروه یا دسته انسانی منجر شده و به اندیشه ای پایدار مبدل می گردد. اما همین اندیشه است که مانع سوبژه شدن و فاعلیت زن می گردد. دوبوار متفاوت بودن ِ طبیعت زنان ومردان را باور دارد و معتقد است که این تفاوت در "خواهش، آغوش، عشق" به وضوح قابل مشاهده است. اما علیرغم اینها، رابطه ی ِ واقعی میان زن و مرد رابطه ای دو جانبه است. اروتیسم، عشق، دوستی و ناامیدی، نفرت و رقابت نزد زن و مرد مبارزه ای خوداگاه است. هر دو جنس از یکدیگر انتظاراتی دارند که برای انها حائز اهمیت است. به عبارت دیگر آنها می دانند از هم چه می خواهند، چیزی که می تواند به" قبول یکدیگر و احترام به آزادی یکدیگر و گذاراز خصومت به درک مقابل" بیانجامد.


دوبوار در کتاب دوم «جنس دوم» به مطالعه زن از دیدگاه زنان می پردازد. افق دیدِ او در این بخش از مطالعاتش با دیدگاه ِ بسیاری از زنان همخوانی دارد. افسانه ی "زنانگی ابدی" و همچنین عوامل ِ بیولوژیکی، روانشناسانه، اقتصادی و تاریخی دامنه ی نگاهش را می گسترد. دوبوار چگونگی ِ معنا پیدا کردن ِ جهان با تجارب اجتماعی راتعریف ِ می کند: او به تعریف ِ کشف ِ "قدرت و آکتوریته" ی ِ پدر توسط دخترک کوچک – که در روانشناسی تحلیلی به «عقده ی الکترا» مشهور است، (عقده اودیپوس یعنی علاقه پسر به مادرش نقطه ی مقابل ی عقده ی الکترا است.)، تمایل ِ جنسی زن به جنس مخالف، عشق به همجنس و ازدواج، فحشا، حس مادری، زندگی شغلی و پیری می پردازد.
از نظر ِ دوبوار زن و مرد قبل از اینکه موجوداتی وابسته به اصالت وجود ِ مطلق باشند، موجوداتی در حال شدنند و به همین سبب بیشتر تاریخی اند تا وابسته به طبیعت خود. دوبوار خواننده اش را به نویسنده معاصر ِ خود، ماریوس مرلو پونتی رجوع می دهد. پونتی معتقد است که وجود و هستی انسان فی نفسه یک فاکت و یا یک عامل نیست، بلکه حرکت ِ آن به فاکت ها و عواملی وابسته است که ما انتخاب می کنیم. تعریف فوق ما را به بازنگری در مفاهیمی چون «ضرورت» و «اتفاق» وا می دارد.
دوبوار هنگام ِ تعریف ِ تن نیز از ماریوس مرلو پونتی و روانشناسی فرد و پدیده شناسی متأثر است. بنا به اعتقاد او تن "یک ماده است. ماده ای که در مورد جهان پیرامونش صاحب نظراست." تن آبستره ای است فاعل و تجربه گرا."
متأسفانه نظرات فلسفی دوبوار کمتر مورد توجه قرار گرفته است. و تعریف دقیق او از علم و زن که در کتاب «جنس دوم» ارائه شده است، اغلب کنکاشی تاریخی یا جامعه شناسانه از موقعیت زن در جامعه تلقی می شود. تعاریف او از مفاهیمی چون: «موقعیت» و «تجربه» - حتا در کتاب های ترجمه شده نیز نادیده گرفته شده است.
ترجمه ی تازه ی «جنس دوم» توسط آدم اینکزدی و اوسا موبرگ با همکاری اوا گوتلین یکی از معدود ترجمه های با ارزش است که از قاعده ی بالا مستثناست.
پس از گذشت 50 سال از نشر «جنس دوم» امروز نگاه جهان و ادبیات جهان به دوبوار رو به تحول است. به نظر مِری کی دیتز امروزه دیگر پای ِانتخاب صفت هائی چون تمثال و شمائل اولیاء و دیو و روح پلید، یا انتخاب میان "مادر فمینیزم" و "زن به مثابه ی یک مرد" در میان نیست، بلکه دوباره خوانی ِ دوبوار گرایشی همه گیر است. از جمله این دوباره خوانی ها می توان از تز دکترای ِ اوا گوتلین: «جنسیت و وجود، مطالعاتی درباره سکس و جنسیت از دیدگاه دوبوار (1991) نام برد. این کتاب به تازگی از زبان فرانسه به سوئدی برگردانده شده است. گوتلین به زوایای ِ هگلی، مارکسیسم و پدیده شناسی و اگریستانسیالیزم ِ «جنس دوم» نگاه می کند. او معتقد است که دوبوار ورسیون تازه و فردی از فلسفه اگریستانسیالیزم فرانسوی ارائه داده است که با نگاه و فلسفه ژان پل سارتر تفاوت دارد (در متون و تحقیقات درباره ی اگریستانسیالیزم اغلب نام ِ دوبوار از قلم می افتد). دوبوار اگریستانسیالیزم خود را با تاریخ فلسفه آمیخته است و درست به همین سبب است که او موفق می شود بسیاری از مفاهیم، از جمله «اختناق» را ازدیدگاه اگریستانسیالیستی بررسی کند.

گوتلین در نوشته های بعدی اش و در اواخر عمرش وقتش را به مارتین هایدگر و اخلاق نزد دوبوار اختصاص می دهد و همزمان با او، سارا هینه نظرات سورن کی رنه گارد و هوسرل را مطرح می کند. در کتاب «پدیده شناسی جنس: هوسرل، مرلو- پونتی و دوبوار (2003)» هینه ما بر دوگانگی اندیشه دوبوار و سیستماتیک نبودن اندیشه او تأکید می کند و نشان می دهد چگونه نقش موثر فاعلیت ِهوسرل و مرلو – پانتی در مطالعات او درباره معنای تفاوت جنس اثر گذاشته است.
اینجا من به یاد حنا آرِنتز و کتاب "شرایط انسان" که سرآغازی است بر تئوری سیاسی - می افتم و اینکه «جنس دوم» تحقیقی متدیک در زمینه ی جنسیت و آزادسازی زن می شود. اما دوبوار تئوری فمینیستی ارائه نمی دهد. گواه ِ این مدعا نهصد صفحه است که خواننده را مشغول می کند و برمی انگیزاند. موج ِ گروه های سیاسی و فمینیستی رادیکال و شبه فمینیستی، ساختاگرایان دهه شصت نیز موید گفته ی بالاست.

بنا به بر داشت من «کتاب جنس دوم» علاوه بر سرگرم کننده و جالب بودن، نشان می دهد چگونه تفاوت های میان دو جنس بوجود می آید و شکل می گیرد. این کتاب حاوی ِ نظرات و تِرم های علمی و فرهنگی، چگونگی ِ شناخت ِفرد از خود و پیرامون خود و چگونگی ِ بروز روابط عینی می باشد و آفرینش و زایندگی قالب ِ ادبی ِ «خاطرات دوبوار» را نقش می زند.

دوبوار در خاتمه ی «جنس دوم» به شکلی اتوپیائی شرایط فاعل شدن مرد و زن را و اهمیت فاعل شدن زن را برای زنان مطرح می کند. او با زبانی دوپهلو می نویسد:
"مطمئن نیست که «دنیای فکری اش» از دنیای فکری مردان متمایز باشد، چرا که با نزدیک شدن به مرد است که زن می تواند خود را رها و آزاد کند: زن برای نشان دادن دامنه ی ِ تمایزات و خصوصیات ِ خود و نگاه داشتن تمایزاتش باید شهامت روبروئی با حوادث را داشته باشد. مسلمأ تاکنون
امکانات زن از او گرفته شده است. حال او و دیگران برآنند که تا فرصت ِکشف و بررسی امکانات ِ گمشده اش را به او بدهند."
نهم ژانویه دوهزاروهشت - استکهلم
-----------------------------------------------------------------

 این مقاله در بخش فرهنگی روزنامه سودنسکا داگ بلادت در نهم ژانویه دوهزاروهشت و به مناسبت صدمین سال تولد سیون دوبوار به چاپ رسیده است.
اولریکا بی یورک نویسنده ی این مقاله دکتر فلسفه و استاد دانشگاه هلسینگ فُش و دانشگاه اوپسالا است. پایان نامه دکترای اولریکا بی یورک درباره فلسفه سیمون دوبوار است.
اسامی:
Simone Lucie Ernestine Marie Bertrand , Simone de Beauvoir,  Ulrika Björ, Sorbonne, Écolenormale - Edmun Husserl – Toril Moi- (Simone de Beauvoir : The Making of an Intellectual Woman, 1994  , SJean, Paul Sartre, Merleau – Ponty, Hannah Arendt, Adam Inczédy – Gombos, Mary K Dietz, Maurice Merleau, Heinämaa, Elektrakomplex, Gothlin,   Oidipuskomplex
اسامی کتاب های ِ آمده درون متن به زبان اصلی) ترجمه عنوان کتاب ها به فارسی از رباب محب است  :

- ”Kön och exisrens. Studier i Simone de Beauvoirs”Le deuxiéme sexe” (1991)”
”Toward a Phenomenology of Seual Difference: Husserl, Merleau + Pnoty, Beauvoir” (2003)

 

 

 

 

 

باز چاپ مطالب  و تصاویر وب لاگ رباب محب با "لینک" و  ذکر ماخذ آ زاد است . 

                                           بازگشت  |   خانه           بالا            |         فارسي          |