|
|
پرنده ی سنگخورده دو دلی ِ بالهايش را به نگاه ِ بی شيله ِ نسيم می بخشد.
افق لا قيد تر از هميشه است و آب روی به پوست ِ ترک خورده ی آسمان عبوس. هيچ طرح ِ تازه نيست ، آب آسمان افق دو بال ِ شکسته پرسه ی نسيم ـ بر دامن ِ زنی .................. ..................
می خواهد چيزی بگويد ـ با شتا بِ قلم ـ نقاش َ عجول.
وقتی که زخمهايش را می ليسيدم ناياب ترين شراب ها خوشبختی بود و دهان ِ من پيدا ترين پياله ها. بوی ِ عطر ِ مردی ست که خواب مرا می آشوبد پياله پياله عسل چشم . صد تازيانه نگاه. با دهان ِ باروتی می خندد ، نرم بر نرمای ِ لبم بی تاب. میانه ی ِ رودی ایستاده ام بهترین راه ا ینست. در تو که می پیچم راه و مقصد یکی می شوند. دیوانه ترین قلب می تپد در زنبیلی از گلهای آفتابگردان تا گرانبها ترین پروانه به شراب ِ برهنگی آغشته می شود – زیبا ترین پیله به مرور خود می آید - با گوشهایش در دست.
ما زخم ِ نگاهیم بر حاشیه ی آتش و آب باران اگر ببارد بر روح جریحه دار زمستا نیمان. از مسلخی به مسلخی عاشقانی سرگشته ی ِ تواند.
از خنجری به جنجری.
دریغ هست هاست در رقص غریبانه ی ِ ما. همیشه باد سایه ی ِ خنده های تو را می برد از هشتی دلم. شب که می شود تابوت گریه می برم در باد. اشعار بالا گزیده های از کتاب " زنجمورهای مخدوش" می باشد. این کتاب در پائیز 1998 در کشور سوئد - به همت آقای قاسم نصرتی ناشر فصل نامه قلم به چاپ رسید.
|