|
|
اشعار زیر گزید ه های از کتاب " وارینیا " می باشد. این کتاب در سال 1994 در کشور سوئد توسط نشر باران به چاپ رسید. رباب محب
وا رینیا آیا فرادستی پایورت فرودستی مرا خواهد پائید؟
نگاه کن نگاه کن به آشوب قرنی شکسته خزیده ام چون شفیر چشم من که بی هیچ سایبانی توان دیدنش را نیست زمین بی هیچ مائده ای در کنار غمِ زمانه ام چگونه قوز کرده است؟ وا رینیا آیا فرادستی تو فرودستی زمانه ام را چگونه تعبیر خواهد کرد؟
... ... ... او ، تو ، من از دریا از نیل از صحرا از دشت از کوه زنجیر زنجیر درد را کشیده ایم کوچه به کوچه کرانه تا کرانه با پای پای ِ خمیده مان تا فرواندازیم این " آویزه " را که سخت بر نعشمان آویخته است!
... ... ... او تو من از مهربانی برای طفل عشقمان پیراهنی به رنگ آلاله دوخته ایم هر چند که در خماپیچ زندگی بدون ِ هیچ پوششی سوخته ایم!
|