" من همه ش خنده ام می گیرد " و " و ما به رنگ مهتاب حرف می زنیم" نام بخشی
از دفتر شعر مثله شده ی "پس از این اگر از هراس خالی بمانم" که جایی قبل از چاپ گم شده است! کجا؟
نمی دانم! ادامه دارد
|
حاشیه ای بر پس از این اگر از هراس خالی بمانم نشر لاجورد ١٣٨۳ تهران، صندوق پستی ۵٨٨ - ١۵٧٤۵
ببینم و در قامت بلند یأس نپیچم؟ نه! که می بینم و مثل گیاه خزنده ای نه تنها بر دیوار یأس ، که بر حصار " آهان همین است دندان لق تو و درد نشر هر چه از دهانت تراوش کرد"؟
باری ... هذیان گویی هایم خود دلیل خودند. حالا که هفتمین دفتر شعرم شناسنامه یافته است ، هفتاد بار ازبخشیدن این دفتر به دیگری پشیمانم. نه از آنروی که شعرهایش را غریب می یابم که غرابت شعر مشغله ی ذهن من است ، بل از آن روی که این شناسنامه را مثل شناسنامه گمشده خودم در دستهایم گرفته و زار می زنم.
هفت سال پیش شعر های این دفتر را به ایران روانه کردم ، به این خیال «باطل» که از جمعییت چند صد هزار میلیونی – شاید – پنجاه تن ، تن به خواندنش دهند. و زهی همان خیال و این من !
حکایت هفت سال بماند برای خودش ، چون از سال 1998 – سال تولد و سال به سفر رفتن شعر ها ، تا بهار 2005 سال به ثمر رسیدن آنها – زمانی گذشته است. و زمان که همیشه کار خود را خوب بلد است ، آن کرد که کاش با من نمی کرد :
نگاه اول گسلی شد میان من و نگاه من. نگاه دوم مرا شقه شقه کرد. بعد از شقه شقه شدن نگاه سوم...؟ نه... برای دیدن سه باره به راه نمی افتم تا در ادامه خودم تلخ شوم و همینجا ، در دومین نگاه یعنی به گاه شقه شقه شدنم ، می مانم تا «غلط نامه ای » برای تو – که شاید خواننده من باشی – بنویسم. و در پایان اگر دل و دماغی بماند – قبل از دقمرگ شدنم – شعری یا شعر هایی بگویم که هرگز به صنعت دستهای چاپچی دلخوش نکند/نکنند . و حالا رفیق گرمابه و گلستانم: این تو و این هم فرهنگ غلط/ فرهنگ شلختگی صنعت چاپ:
الف – هیچ بندی با بند اصلی ، همخوانی نمی کند شاید زانروی که کپی برابر اصل نمی شود هرگز! ب – ص 31 جمله «هزار شعله به رنگ خواب ها یم» جمله ای از کتاب گلدن آرک اثر شکوه میرزادگی . داستان خواب نهنگ – باید در حاشیه می آمد ، نه پیوسته با متن ! پ – ص 80 از همین قلم منتشر می شود: شماره 1 یعنی با دستهای پر به خانه بر می گردیم / داستان ، در واقع اولین کاری است که به من جرأت چاپ داد ، آنهم به برکت تشویق های نویسنده خوبمان علی اشرف درویشیان . با همت و هزینه ی نشر نگاه .
و در آخر - که همان سخن اول است ، یعنی : ج / یا همان لیست اشتباه های چاپی که نه تنها مرا ، که شعر ها را هم به گریه انداخته است : – ص 8 حتا اگر شکوه شب را ... ، همسوی خواب هایت بدانی (آمده همسویی خواب هایت) - ص 11 خط اول : وقتی که های و هوی /.../ ،در جوهر خشکت می چکاند/.../ (آمده در جوهر پر خشکت) – ص 11 غم در خطوط (آمده نم در خطوط) - ص 12 یک خط مانده به آخر : تا بر شود /.../ خزیده و غوغای شوری/.../ (آمده خزیده غوغای) - ص 15 می گویی و می لرزی (آمده می گریی و می گریی) - ص 15 سر تا پا برهنه /.../ زیر ابری که عبوس نیست/.../ (آمده زیر ابرای که عبوس نیست) - ص 16 این گونه است که روز ها حادث ، نه ... (آمده روز های حادث) - ص 16 تو...کوتاه می شوی ....... (آمده کوتاه می شودی) - ص 17 در کوتاهی لحظه هایت چون سنگ می مانی.... (آمده کوتاه ی لحظه...) - ص 19 با حیرت هایی که/.../ (آمده یا حیرت هایی که/.../) - ص 57 دلم از افقی که دریا را نمی کشد/.../ (آمده دلم از افق که دریا را نمی کشد/.../) - ص 58 خط اول : گل خوابیده/.../قطره ی بنارسی رابر مو های آشفته/.../ (آمده از بر موهای/.../) - ص65 خط سوم: خوشه ی نچیده ی دیروز را گم می کند (آمده خوشه ی پخیده ی...) - ص68 خط آخر : دیروز های بی غنای غلغله (آمده دیورهای /.../ ...) - ص 75 خط آخر : گاه بر گردن زخم آویزانند (آمده گاه /.../ آویزند)
لام – اینجا و آنجا حرف اضافه ای چون « و » از قافله ی این شعر ها جا مانده است.
حال رفیق گرمابه و گلستانم با این دفتر چه کنم؟ آیا باید آن را به سرنوشت اولین دفتر شعرم « بهار در چشم توست » دچار کنم؟ من که از پاره پاره کردن ها دلم می گیرد ! رباب محب بیست و یکم ماه جون دوهزارو پنج میلادی برابر با
|