|
دانته و فيزيک الهي يوهان گروندبری برگردان : رباب محب به نظر گ. ک . چترتاون فادر بران برداشت های ما از يک و همان متن به ميزان آگاهی و دانسته های ما بر مي گردد : " چاپچي انجيل را مي خواند تا اشتباهات چاپي آنرا بگيرد. مُرمون (گروه مذهبي در امريکا) آنرا مي خواند تا به چند زوجي برسد. ساينتست مسيحي (گروه مذهبي در امريکا) هم با خواندن آن به اين نتيجه مي رسد که آدمي نه دست دارد وُ نه پا" . در واقع توجه ما به گوشه اي کوچک و ناچيز از يک متن - به عنوان يک کل - به علايق و توانائي هاي فردی ما برمي گردد . سفردانته (1265 – 1321 ) در " کمدی الهي" از جهنم آغازمي شود. با عبور از کوه و جدا شدن روح از بدن مرده ادامه مي يابد و در بهشت به پايان مي رسد. راهبر دانته شاعر رومي ور جيليوس و تعدادی از شخصيت های تاريخي آن زمان هستند. تا کنون صدها کتاب در باره " کمدی الهي" به زبان های مختلف نوشته شده است و در آينده نيز يقينأ نوشته خواهد شد. دليل جاودانگي ِ" کمدی الهي" ابعاد وسيع آن ، از جمله بُعد فيزيکي اش است . ناگفته نماند که وقتي صحبت بر سر علم فيزيک و بُعد فيزيکی" کمدی الهي" مي آيد منظور فيزيک رايج 1300 است. جائي که دانته بطور مستقيم از اصطلاحات فيزيکي بهره نمي برد ، انديشه هاي فيزيکي اش را در غالبي غير مستقيم مطرح مي کند. طرح کيهان و کره زمين در مرکزآن ، نمونه ای از ايندست است« کوه آتش » ، آواز پانزدهم نمونه خوبي بر اين مدعا ست. داتنه اينجا تصويری عيني از کوه و ناگهان کور شدنش از نور ناگهاني هنگام بالارفتن از کوه به دست مي دهد ، که شرح « قانون طبيعت » است به شيوه دبستاني: " مثل هنگامي که از آينه يا آب / لمحه نوری مي پرد در مسيری مخالف/ و طبق همان قانون به پائين فرو مي افتد و بالا مي گيرد آنگاه/عقب کشيده از همه سوی/ همانجا از روی خط از جايش حرف مي زند سنگ / همانطور که علم امروز و تئوری ها حرف مي زنند-" (ترجمه قطعه فوق به زبان سوئدی از اینگور بيورکسون است). اينجا دانته برآن است تا قانون نور و انعکاس نور را ترسيم کند یعني آنچه که ما در مدرسه به زبان تثر مي آموزيم : " زاويه انعکاس برابر است با زاويه تلاقي". اينجا اين پرسش پيش مي آيد که در 1300 علم فيزيک چقدر پيشرفت کرده بود و دانته تا چه حد از علم زمانش آگاه بود؟ و چرا داتنه اينگونه وارد جزئيات شده است؟ او در عبارت های : "/ و طبق همان قانون به پائين فرو مي افتد و بالا مي گيرد آنگاه/عقب کشيده از همه سوی/ همانجا از روی خط از جايش حرف مي زند سنگ / همانطور که علم امروز و تئوری ها حرف مي زنند-" دقيقأ همان معنائي را ترسيم مي کند که جمله دبستاني : " زاويه انعکاس برابر است با زاويه تلاقي ". و اما " کمدی الهي" که علم فيزيک نيست پس چرا داتنه اين زبان را برای طرح انتخاب کرده است؟ عبارت هائي چون "/ همانطور که علم امروز و تئوری ها حرف مي زنند" از ديدگاه تاريخ انديشه جالبند. اين عبارت ها حاکي از اهمييت تئوری و عمل و وابستگي آنها به هم است. به عبارت ديگر استدلال های تئوريزه شده بدون عمل بي معنا و بيهوده اند. و مثال بالا تنها نمونه ای از تلاش های داتنه برای ترکيب تئوری و عمل است. در آواز « بهشت » آمده : " آزموني که مي کني / رود دانش سرچشمه توست ". قانون انعکاس نور از دوران قديم/عصرعتيق قانوني شناخته شده بوده است. کتاب "علم نور/اوپتيک " اثر اوکلیدس حدود سيصد سال قبل از مسيح نوشته شدو ساليان سال پرچمدار علم نوردر کشورهای عربي و نزد فيزيکدانان - از جمله نزد ا لحازن( 965 – 1039) بوده است. ا لحازن کتاب های متعددی در باره علم نور نوشته است. اولين کتاب او در سال 1270 به زبان لاتين برگردانده شد و تا سال های متمادی مورد مطالعه اهل فن، از جمله روگر بيکن (1242- 92) قرار گرفته است . ا لحازن در نوشته های خود بارها تأکيد کرده است که نقطه نظرات او بر محور تحقيقات و آزمايش پي ريزی شده است ، نه بر اساس تئوری های آبستره. روگر بيکن سردمدار علوم طبيعي اروپا نيز به نوبه خود در تحقيقاتش از علم رياضيات و مشاهدات خود بهره جسته است . شايد اينجا ما به پاسخ پرسش هايمان رسيده باشيم: تاريخ علم نور و قانون انعکاس نور بسيار قديم است و زماني اين علم به اروپا رسيد که در عالم ِ علم به يک دانش تبديل شده بود. تحصيلکرده ها از وجود آن با خبر بودند و مي دانستند که پايه ی ِ علم تئوری و مشاهدات و عمل است. شايد داتنه– به عنوان يک فرد تحصيلکرده – با طرح دوباره ی ِ قانون انعکاس نور مي خواسته است آگاهي و دانش خود را به علم زمانش به ما نشان دهد . تحقيقات فيزيک دوره ميانه بر محور « حرکت » مي چرخيد. فيزيک ارسطو از هستي و جهاني مي گفت که اصطکاک و سايش جزء لايفنک آن بود و حرکت بطور طبيعي باز مي ايستاد. طبيعتأ چرائي و چگونگي حرکت به عنوان پرسش کليدی مورد نظر بود. اين راه ادامه داشت تا سال 1600 يعني سالي که بر اهل فن بديهي شد که اين نفس̊ حرکت نيست که نياز به توضيح دارد ، بلکه چرائي و چگونگي تغييرات ِحرکت است که بايستي پاسخ داده شود. در دوران داتنه هنوز علم به نقطه عطف فوق نرسيده و کماکان فيزيک ارسطو فيزيک رايج زمانه بود . فيزيکدان ايتاليائي لئوناردو ريکي در مقاله کوتاهي در مجله طبيعت/ني چر (7/4 سال 2005 ) مي نويسد داتنه در" کمدی الهي" آواز هفدهم « جهنم » آزموني را به نمايش مي گذارد که از علم امروز به دور است. در اين آواز دانته و ور جيليوس در حال عبور از مدار هفتم به هشتمين « جهنم » هستند واين آخرين مرحله است که آنها بايد به پشت از هوا از درون هيولا « جريون » بگذرند. ور جيليوس به جريون مي گويد : " خود را تا مدارهاي گسترده آهسته پائين بکش " و داتنه سفر را اينگونه توصيف مي کند : " تمام زاويايم را هوا پوشاند/ و هيچ ديده نمي شد مگر کمر هيولا/ آرام پشتش را سوی حلقه خم مي کند/ اما من چيزی نمي بينم ، فقط شدت هوا را حس مي کنم/ بر صورتم". بدين ترتيب داتنه در خيالش خود را سوار بر پشت جريون مي ديده است و هنگامي که حرکت به اندازه کافي يکنواخت مي شود او در مي يابد که -عليرغم شدت هوا ، حرکت را ديگر حس نمي کند. شايد براي مسافران کشتي بر روی آب های آرام مشاهدات و کشفياتي از اين دست بي معنا باشد، چرا که تشخيص حرکت کشتي برای آنها چندان ساده نيست. و با وجوديکه داتنه سفر هوائي را با سفر دريائي مقايسه کرده است ، اما صدها سال بعد از او انسان ها کماکان برآن بودند تا عليه تئوری گردش زمين به دور خورشيد دليل و ُ برهان بياورند و بگويند : چنانچه زمين دور خورشيد مي چرخيد ما مي توانستيم حرکت را حس کنيم . حدودأ سيصد سال بعد گاليله با مطرح کردن " ديالوگ در باره دو سيستم کيهاني " مسئله را به بحث گذاشت. ا و پس از مشاهده طولاني ِ کشتي ای که آرام و بي حرکت در بندر ايستاده و مقايسه آن با زماني که کشتي در حرکت است به اين نتيجه رسيد : " بگذاريد کشتي ها به آب افتند ، با سرعتي که شما مي خواهيد ، چون تا زماني که آب آرام است شما حرکت و سرعت کشتي را حس نخواهيد کرد و مشاهده تنها نيز برای ديدن حرکت کشتي کافي نيست ". عدم امکان تعين حرکت يک سيستم (در اين مورد کشتي) که با سرعت يکساني به پيش مي رود ، و اينکه حرکت يا سرعت تنها درون همان سيستم قابل مطالعه و بررسي است به اصل نسبييت معروف است. قوانين مکانيک پاسخ اين اصل را دارد ، اما تا سال 1800 چگونگي اين اصل در مورد برق/الکتريسيته و نور هنوز مشخص نبود. اصل نسبييت انشتاين پرده از مبهمات برداشت و از آن تاريخ به بعد فيزيک مدرن در دنباله روی از نظرات انشتاين اصل نسبييت را به تمام پديده ها نسبت داده است . سومين مثال نقش فيزيک در آثار داتنه بگونه ای با گاليله ارتباط پيدا مي کند. سال 1588 گاليله بيست و دو ساله در آکادمي شهر فلورن ايتاليا سخنراني کرد. آنزمان گاليله جوان گمنام بيکاري بود واز آنجائيکه دانشگاه پيزا به سخنران در رشته رياضيات نياز داشت از گاليله دعوت به برگزاری دو سخنراني شد. او در سخنراني هايش دو تفسير از« ساختمان جهنم » داتنه را از ديدگاه فيزيک و به لحاظ کمیّ به نقد مي کشد. تفسير اول متعلق به آنتونيو مانه تي - يکي از اعضای آکادمي بود ، و ديگري از آن ِ الساندرو ويو تي يو که اهل فلورن نبود. سخنراني های گاليله به نظرپسر مانه تي موفقيت آميز تلقي شده و گاليله به استخدام دانشگاه پيزا در آمد. بر خلاف اينکه گاليله اين استخدام را گام بزرگي در زندگيش مي دانست ، اما اوبالافاصله پس از اتمام سخنراني ها تمام کوشش خود را به خرج داد تا توجه ديگرا را ازآن دو سخنراني منحرف سازد. سخنراني ها ی مذکوردر مجموعه آثار گاليله درج شده است ، ولي از آنجائيکه اين متون بيشتر جنبه ادبي دارد تا علمي ، کمتر توجه اهل علم و تاريخ علم را به خود جلب کرده اند . چند سال پيش سخنراني های ذکر شده ، گاليله و داتنه - توجه فيزيکدان آمريکائي مارک پطرسون را به خود جلب کرد. پطرسون در مقاله ای مي نويسد : گاليله هنگام ِ شرح و تعريف نظرات مانه تي از سقف گنبد جهنم بزرگي مي گويد که به نظر مانه تي به علت اندازه عظيم ساختمان، مي توانست زير سنگيني خود فرو بريزد. قطر و اندازه اين سقف با ساختمان سقف کليساي اسقف نشين فلورن- که بر همگان شناخته شده بود ، همخواني داشت ، با اين تفاوت که ظاهرأ سقف جهنم از هر سوی و جهت صد هزار برابربزرگتربود ، و از آنجائيکه ِ سقف کليساي اسقف نشين باقي بود و ُ نمي ريخت ، پس به نظر گاليله نتيجه سقف جهنم هم مي توانست برای هميشه باقي بماند. به عبارت ديگر گاليله اعتقاد داشت چنانچه سقفي مثل سقف کليساي اسقف نشين فلورن بتواند سنگيني چنين ساختماني را تحمل کند ، هر سقف ديگری هم (حتا اگرصد برابر بزرگتر باشد) مي تواند بربالای ِ ساختمانش تا ابد باقي بماند. و البته اين مدعا درست نيست و پطرسون مي گويد که احتمالا گاليله خود نيز به اين اشتباه پي برده بود و از همين روی بود که مي خواست توجه ديگران را از سخنراني هايش منحرف کند. در اينصورت گاليله در شرايط خوشايندی بسر نمي برده است. او مقام و جايگاه خود را به سبب همين نظراتي کسب کرده بود که مي بايستي مردودشان مي شمرد. و رد نظراتش به معنای مردود شمردن فلورن و رد فيزيک داتنه و غول هاي زيرين جهنمش بود . داتنه نيمرود ِ غول را اينگونه به تصويرمي کشد: " در نگاهم صورتش چاق و ُ دراز/ مثل ِ ميوه ی ِ کاج سنگي کليسای سنت پطرز/ و مابقي در تناسب اين يکي". گاليله ميوه کاج سنگي را اندازه گرفته و با اندازه غول مذکور مقايسه مي کند: از پهنا و درازا3/ 142 برابر ِ يک آدم . باری را که پاها بايد بکشد از جانب وزن غول تعين مي شود، يعني تناسب مقابل ِ حجم و ظرفيت، در حاليکه بارو سنگيني که در واقع پاها مي توانند تحمل کنند ، در تناسب با قطع و برش پاها ست که مي تواند م افزايش يابد. و در واقع وزن پاهای ِ نيمرود3/ 142 کمترازضعيف تر از پاها ی ِ انسان است. و چنين موجودی قادر به حرکت نيست مگر به قيمت شکستن پاهايش . به لحاظ فيزيکی هم دو مشکل اساسي وجود دارد : داتنه صدای حرف زدن نيمرود را مي شنود. و چنانچه نيمرود از پهنا و درازا3/ 142 برابر ِ يک آدم است ، فرکانس های صدايش بايدآنقدر پائين باشد که آدم متوجه نشود کسي حرف مي زند. پس سقف جهنمي هم که مانه تي تصوير مي کند هزار بار ضعيف تر از آني است که بتواند بقايش را حفظ کند . ما مي دانيم که گاليله قانون « چگونه تغييرکردن استحکام ِ در تناسب با اندازه » را سالها قبل از نوشتن " بحث و اسناد رياضيات دانش نو " (1638) مطرح کرده بود. به نظر پطرسون گاليله بالافاصله بعد از سخنراني هايش در فلورن به اين کشف رسيده و هرزگاهي به مطالعه دوباره آنها – و به خاطر پاسخگوئي به طرفداران ويو تي يوپرداخته است. گرچه اين تنها يک فرضيه است اما در مواردی صدق مي کند ، مثلا آنجا که گاليله معتقد است که : به مردم کشفيات خود را نخواهم داد ، بلکه به آنها سلاحي برای بحث و گفتگو خواهم بخشيد . و زماني که او قانون « چگونه تغييرکردن استحکام ِ در تناسب با اندازه » را ارائه مي دهد ، دقيقأ همينکار را مي کند و تئوری هايش را در غالبي غير مرسوم به گوش مردم مي رساند. او از ناممکن بودن غول ها مي گويد و اينکه غولي به شکل و در قالب انسان – اما در اندازه ای بزرگتر- وجود ندارد . چيزي که لودو ويچو آريوستوی ِ شاعر دريافته بود که غول هايش را در قالب و اندازه هاي ديگري آفريد. و اين شايد زبان ِ اجتناب گاليله از بازگوئي دليل ِ تحقيقات و مطالعات دوباره اش بر محور آنچه که او مدعي شده و ُ گفته بود، و البته انحراف اذهان عمومي از خطاهايش باشد . پطرپسيک - در نقد ی برمقاله پطرسون – با اشاره به کمدی داتنه ، جهان بيني او و مرکزقرار دادن زمين و نقد پطرسون از گاليله ومنع حضور گاليله در جمع مي گويد : نقد جهنم داتنه يعني به زير نقد کشيدن جهان بيني گاليله و در نتيجه ناديدن گرفتن شرايط او ، ممنوع بودن حضور ش در جمع و ممنوع کردنش از سخنراني است. و از آن گذشته چنين نقدی اين پرسش را در ذهن بيدا رمي کند که آيا وجود فيزيکي ِ چنين جهنمي اساسأ ممکن است و آيا اين کليسا نيست که زير تيغ سؤال مي رود. و شايد همين ها سبب گريز زدن های ِ گاليله بوده است . استکهلم / ماه جون سال دوهزار و شش اين مقاله به تاريخ 29 جون دو هزارو شش در روزنامه سونسکا داگ بلادت ( اس و د) به چاپ رسِده است. اسامي : SvD Dante Johan Grundberg G K Chesterons Fader Brown Mormon Scientist Vergilius Ingvar Björkeson Eulides Alhazen Roger Bacon Aristoteles Leonardo Ricci Geryon Galile Pisa Antonio Manetti Alessandro Vellutello Mark Peterson Nimrod Sant Peter Ludovico Ariosto Peter Pesic
|
بازگشت به صفحه اول | | فارسی |