|
شاعر ِ ضد ِ شاعر: نیکانور
پَرَه
برگردان:
رباب محب
نیکانور
پَرَه شاعر شیلا یی متولد ِ 1914 از شاعران
به نام شیلی امروز است. زبان محاوره ای
پَرَه – که گاهی تا حد مسخره آمیزی محاوره ای می
شود – سرشار از طنز و اعتراض است. او
آوانگارد و ترادژی اعتراض را با شعرش جسمانی می
کند.
ل
زبان ِ برهنه ی اش ، سادگی ِ بی نظیرش و فریادش
را- بنا گفته ی خودش – از همان شاعرانی
گرفته
که مردمش او را و آنان را در یک رده قرار می
دهند. و انینان کسی نیستند جز :
گابرییلا میسترال ، پابلو نرودا و اویی دوبرو
لHuidobro
1
جوان ها
آنچه دلتان می خواهد بنویسید
به هر سبکی که می خواهید –
بنویسید
زیر پل ها آنقدر خون ریخته که بتوان باور کرد:
تنها یک راه برای رفتن باقی ست:
در شعر همه چیز مجاز ست –
به
باور ِ من!
2
شعر بلند " خواهر " از شعر های به نام اوست. او
این شعر را برای خواهرش ویو لتا پارَه سروده
است.
خواننده و گیتاریست مشهور کشور شیلی است که در
1967 دست به خودکشی زد.Violeta
Parra
نام ِ آخرین اثر پاره است، جایی که مرگ جزء لا
ینفک
(Manchas
en la pared)
لکه هایی بر دیوار
روزمره ی ِ او می شود.
معلوم است
که هیچ جا آرام نمی یابیم
اینگونه بردن ، اینگونه افتادن
آدمهای رنج
کور
از این یکی
تا دیگری
مثل آب از سنگ
پرتاب شده بر سنگ
پایین
با سال
در ته ندانستن.
آواز بخوانی
با نگاه
روبروی پنجره ها ی بسته
ببینی که باز می شوند
و
پرتاب می کنند
سکه ای
برای
من.
ترجمه های
بالا اولين بار در سايت « مانی ها» چاپ شد:
http://maniha.com/mimmipalm.meil.htm
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
می می پالم
Mimmi
Palm
روزنامه نگارآزاد - متو لد 1958 ساکن ِ
استکهلم است.
و
در مجله های
RFSU
)در
Lust och längtan(
در سال 1986 شعر
میل و دلتنگی
از می می به چاپ رسیده است.Veckorevyn
و
Ottar , Etc
چاپ شده است.Estradشعر
بلند زیر در 1991 در مجموعه شعر
سطلی پلاستیکی
سنگین از شن
در دست می چرخد
برگهای خیس
پاندول قرمز ی
بر دروازه ی تاریک آینه اند
مرا کشاندند
تا میدانی گشوده
و من ندیدم
که باد می وزد
*
درخشش عینکها
نفس ِ او
من باستانی ام
بی چهره
پنجه ای بر گردنم
گیج
کف کرده خشمگین
بی شرح
می آید دست
دستی پدرانه
گرم بر قوس ِ کتف
در خوابم
وقتی می بردم درون ماشینی یخزده
دیدمت
چگونه مردد از ماشین بیرون آمدی
با لب های در هم چیده
تو
نزدیکتر آمدی
دیدم
موهای طلایی پر پیچ و تابت –
چشمها یت آبی
و دهانت گلبهی
جهت یابی اشتباه
یا
باوری
که
شیشه از جنس هوا ست
پرواز کردم
سوی این بیگانه
زلال از لب گذشته
گرمای عطر آلود
در او آشیانه گرفت و
نشانم داد
که من دیگری بودم
پیتزایمان را در آشپزخانه ی ِ تو خوردیم
پرده ای زخمی
کشیده بر بشقاب
تفته از بخار
و
هراس
*
وارد می شوم
شهامت دیدنت می یابم
سیاهی حیوانی
و اتاق می چرخد
چهار خانه ای ِ گلدار
در قاب ِ استیلی
آرامتر نفس می کشد
و می آغازد
روزگار ِ پرنده
ترجمه های
بالا اولين بار در سايت « مانی ها» چاپ شد:
http://maniha.com/mimmipalm.meil.htm
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
Gabriela
Mistral
گابريلا ميسترال
(1889-1957)
شاعران و اهل ِ ادب ايرانی کمابيش با نام ِ
پابلو نرودا آشنايی دارند ، اما کمتر کسی است که
نام گابريلا مسيترال را شنيده باشد.
او شاعره ای است که آمريکا ی ِ لاتين از او به
عنوان ِ ملکه َ روحانی ياد می کند و مجسمه هایش
آذين بخش ِ ميدان هاست.
است.
Lucila Godoy y Al cayaga
نام اصلی ِ گابريلا مسيترا ل ـ لوسيا گو دوی ي
ال کايا
او در شهر ويکوديا در شيلی به دنيا آمد. سال
1945 به دريافت جايزه ی نوبل نايل آمد.
سه قطعه از کتاب " يأس
"
Desolaci´on
:
1
با ديگری رفت
ديدمشان ـ
از اينجا گذ شتند.
مثل ِ هميشه آواز ِ باد را می خواند.
و چشمها ی لعنتی من
او را ديد ...
که از اينجا گذ شت.
...
عشقش از آن ِ ديگری ست ـ
بر دشت ِ پُر گُل .
گل خار دارد.
و آواز مرجعی :
اما او از آن
ِ ديگری ست
بر دشت
ِ پُر گل.
...
ديگری رامی بوسد ـ
حا لا
بر ساحل ِ دريا مان :
ماه
زرد ِ ليمو يی می پا شد
و خون ِ من نمی خروشد
در باد های دريايی.
...
و تا ابد
حلقه اش را ديگری به انگشت می برد.
آن در ديگری...
همه ی آسمان از آن ِ آن دو ديگری ست و
(خدا چيزی نمی گويد.)
2
استخوان ها و مُهره های مرده هامان
عصاره می شوند.
لبان ِ عاشقشان اما ـ
کسی نمی بوسد.
تا آخرين شعله
سفيد ـ
پارو می شوند
استخوان ها و مُهره های مرده هامان .
استخوان ها و مُهره های مرده هامان
توانا تر از گوشت و خونند ـ
حلقه هاشان
به قفس
زنجير می کشند ترا.
3
قطعه شعر " برای مردم ِ يهود " شعری است متأ ثر
از کشتار های دسته جمعی و سازمان يافته ُ ـ
يهو ديان ِ لهستان در جنگ ِ جها نی دوم:
يهودی ،
تو
درد ِ گوشت و خونی
يهودی ،
تو
فوران ِ تلخی :
زمين ـ سرنوشت ِ تو شد
و ناله ات
جنگلی مانا.
...
امروز
لالايی
آواز ِ غمگنانه ی تو ست
برای جهانی که با اشکها ی تو بازی کرد
و آن شيار ها
ـ که عاشقانه رد ِ پايشان جستم ـ
خنجری افتاده بود بر صورتت.
...
...
لرزنده
زنان
گنجينه ها شان تاب می دهند
لرزنده
مردان
رها می می کنند
خرمن ها.
...
تو
کشته می شوی
و کابوس می رسد
و
« همدردی » ـ
واژه ای از شب ِ تو.
...
يهودی ،
هنوز
خاک ِتو
ترانه های قديمی می خواند
و
مريم
هنوز
در زنان ِ تو می زيَد
وتو
هنوز صورت ِ مسيح
می بری با خود.
بر نشيب ِ صهيون
اما...
بيهوده کسی خطابت می کند :
رفيق !
يهودی ،
فوران ِ تلخی
درد ِ گوشت و خونی
بر صليب
گابريلا مسيترال در پا يان کتابش می نويسد :
خدا مرا به خاطر ِ اين کتاب ِ تلخ ببخشد ، و نيز
مردمی که شيرنی ِ زند گی را می چشند.
شاعر " دريا ها " و ميسترال شاعر " خاک " است.Homeros
می گو يند هومر
ترجمه های
بالا اولين بار در سايت « مانی ها» چاپ شد:
http://maniha.com/mistral.gabriela.htm |