http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=2358

 

                

نوشتن یعنی طرح سؤال

استفان هل گرن

می خواهم مقاله ای بنویسم ،  ولی نمی دانم از کجا باید شروع کنم و چه باید بنویسم. می دانم که هدفمندم و چیز هایی در سرم می پرورانم.  پس می نویسم ، اما نمی دانم متن که به پایان برسد به هدفم رسیده باشم. به عبارت دیگر وقتی که می نویسم ،  خود را در میان خیل نا شناخته ها پرتاب می کنم     .

ما برای کاهش تردیدهایمان  قانون هایی دست و پا کرده ایم. طبعأ موضوع همیشه عاملی تعیین  کننده است:  

   متنی که از ام پی   3  پلی یر* می گوید ،  بایستی با زبان خاص و واژگان خاص خود نوشته شود.       

پرونده پزشکی نباید با زبان شاعرانه نوشته شود و ما نویسندگان و خوانندگان کمابیش با زبان متون سیاسی ، داستان های جنایی و یا شیوه نگارش تز دکترا آشنا هستیم. و اینهمه یعنی عبور متون از زیر تیغ کنترل و  علم به اینگونه کنترل است که ما را در قلمرو علم بیان و هنر نوشتن راهنمایی می کند.

اما همیشه هم بدینگونه نیست. گاهی اتفاق می افتد که ما تردیدهایمان را لبیک می گوییم و از نوشتن به عنوان ابزاری برای کشف نادانسته ها و مجهولات استفاده می کنیم. آنگاه است که – به اعتقاد درک آتریج* پرفسور زبان انگلیسی دانشگاه یورک* به ادبیات و علم بیان باید از دیدگاهی تخصصی تر و عمیق تر نگریست.  به عقیده آقای آتریج به جای نوشتن در باره آنچه که می دانیم ، ما باید به دیدار ناشناخته ها و آنچه که نمی دانیم برویم.

درک آتریج* با انتشار دو کتاب تازه اش "غرابت    ادبیات  " و    " جی. ام. کوتسی و هنر خواندن*" و با طرح این سؤال که آیا کاری هست که  وبلاگ نویسان*  و کانال دیسکاوری قادر به انجامش نباشد -  وارد بحث داغ روز می شود. ا گرچه آثار اخیر فاقد تأملی بر ادبیات و فرهنگ غیر غربی است و تنها به ادبیات کلاسیک و مدرن اروپا پرداخته است ،  اما بهر حال زمینه ای می شود برای دوباره فرا رسیدن  بهار ادبیات.

براستی ادبیات چیست ؟ وجه تشابه آنچه که به ادبیات اروپا ، آسیا و افریقا مشهور شده است ، کدام است؟ آیا اساسأ تشابهی وجود دارد؟

 پرسش هایی از این دست تازه نیستند. آنچه که تازه و نوست ، زبان رسانه های گروهی و سرعت انتقال  و جابه جایی آدمهاست . کلیسا دیگر مانند پنجاه سال قبل مالک زبان و ادبیات نیست. امروزه زبان و فرهنگ در دسترس همگان است. پیشرفت سریع تکنیک امکان چاپ کتاب را به هر کسی می دهد.

چرا هنر و ادبیات باید نو آفرین باشد؟ -  یکی از پرسش های مرسوم امروز  ماست.  در تلقی عمومی و  به تصور بسیاری از منتقدان ، نویسنده خوب تکرار نمی کند. اینگونه ارزشگذاری ها ریشه تاریخی در فرهنگ ما دارد.   در اواخر 1900 پسامدرنیسم – هر چند کمی کجروانه – تلاش می کند ادبیات و نوآفرینی را زیر سؤال ببرد : آیا می شود هم اصالت داشت و در عین حال هم نو آفرین بود؟  بطور مثال آیا پل آستر*  حرف تازه ای زده است؟

به اعتقاد آتریج آفرینش کار نو و قابل خواندن کردن آن ، وظیفه ادبیات است. ـ  نو آفریتی امروزه به معنای دوره رمانتیک نیست ، بلکه تعریف دیگری دارد ، و آن این است: نو آفرینی یعنی هنر گوش دادن.  (این دیگر نفس نوشتن و خواندن نیست که مطرح است ، بلکه چگونه گوش دادن است که مسیله ماست.

نظرات آتریج میان دو قطب نوسان دارد. در سال های جوانی "نقد نو" را با اصطلاح "دقیق خوانی" مطرح کرد. آن روز ها دانشجوی ادبیات برای منتقد شدن باید از دهلیز های بسته ای عبور می کرد. شعر ویلیام وردزورث* ربطی به شخص یا شخصیت ویلیام و محیط و طبیعت لیک دیستریک* در جنوب انگلیس و آنچه دیگران پیش از او از این طبیعت گفته بودند،  نداشت. شعر باید بی زمان و بی مکان می بود. شاید به نظر بیاید که من کاریکاتوری از این دوره را طرح می زنم ، اما واقعیت این است که "نقد نو" بی زمان بودن اثر را حکم اول می دانست ، و آتریج تلاش دارد – بدون اینکه ما را از غول تاریخ بترساند ،  گوشه ای از آن را برای ما زنده کند.

در  قطب دوم  آتریچ پای در حیطه پسا ساختاری ، فمینیزم و استعمار نومی گذارد،  و با این حساب دیوار های میان ادبیات و غیر ادبیات ریخته می شود. به زبان ساده تر : ما کشف می کنیم که اساسأ دیواری وجود نداشته است.  متون مختلف و گفته ها همواره در حرکتی دایره وار بر هم اثر گذاشته اند. امروزه روز نه تنها دیدگاهای دیگری از قبیل استعمار نو و   تیوری های همجنس گرایانی* چون هنری جین* بلکه خوانندگان نقد ها هم به این رده اضافه شده اند.  

این نظر در روند رشد خود  - حوالی 1990 با اعتراض  کسانی که ارزش ذاتی ادبیات را تغییر ناپذیر می دانستند ، روبرو شد. 

آتریج ورود دیدگاه های غیر ادبی را به حوزه ادبیات – ضمن انتقاد راسیسم غرب و سکسیزم ، امری حیاتی می داند. او می گوید : " ما دچار خبط بزرگی می شویم اگر به ادبیات به چشم ایدیولوژی نگاه کنیم  ".

 و اینجا  بود که آتریج باید تکلیف خود را با ادبیات چیست روشن می کرد و از نگریستن به ادبیات  به عنوان یک پدیده واحد دست می کشید: " ادبیات چیزی ست که روی می دهد و خواندن و اتفاق جزء لاینقطع نوشتن است". کتاب ها ی نوشته شده زمانی – جمله به جمله  - روی می دهند که خواننده با نگاه فرهنگی – تاریخی اش به دیدار آنها می رود. از اینروی ا ست که گفته می شود سنت و فرهنگ مالک آخرین حرف نیست .

و  به همین سبب  و با وجودیکه "تعبیر خواب " فروید بر طبق قراردادهای موجود اثری ادبی نیست ، کیفیتی ادبی پیدا می کند.

 خواندن آثار جی. ام. کوتسی  آتریج را در تعریف خود از ادبیات چیست،  بیشتر متقاعد می شود. او در ابتدا برآن بود که کتابی بنویسد که هم شامل "غرابت    ادبیات  "باشد هم " جی. ام. کوتسی و هنر خواندن". اما در روند نوشتن ، نوشته هایش  به دو کتاب مستقل تبدیل شد  .

به اعتقاد او - کوتسی استعداد بی نظیری برای  گمراه کردن تفسیرهای معمول ما دارد و می گوید " با کوتسی  که با رومان هایش به حیطه سیاست وارد می شود اما بر خلاف همه داوری ها و احکام حرکت می کند ، چه باید کرد؟ " شاید  مجازی و کنایه ا ی خواندن آثار او یک راه حل این باشد. در اینصورت و برای فهمیدن ادبیات تخیلی افریقای جنوبی و سیاست سخت آن ،  آثاری چون "در انتظار بربرها" و "رابینسون کروزو در جزیره  آقای فوه* باید دوباره خوانی و تفسیر شوند.  مثلا ، شاید صحنه شکنجه  کوتسی بی ربط با قتل استیو بیکو* رهبر مخالفان نباشد. آگاهی به این قتل است که انگیزه خواندن رومان کوتسی را در خواننده بوجود می آورد ، نه تخیل حاکم بر رومان.  اما فراموش نشود که اگر کوتسی قصد تغییر سیاست روز را می داشت  ، می توانست به جای نوشتن یک رومان ، مقاله های سیاسی بنویسد  (کاری که بسیاری و علیرغم سانسور کرده اند).

پس از اینروی باید از مجازی و کنایه ای  خواندن رومان های کوتسی پرهیز کرد و رومان ها ی او را  آنگونه که نوشته شده است ، خواند : و این به معنای حقیقی بودن امر خواندن است : " برای من متنی که مفعول باشد وجود ندارد.  " در انتظار بربرها"  را من تجربه کرده ام. مسلمأ کوتسی از وقایع سیاسی الهام گرفته است ، اما این زبان و پرداخت او از حوادث است که به آثارش معنا می بخشد ، نه به عکس ".

به اعتقاد من هیچ نویسنده ای نتوانسته است مثل کوتسی با واژه کار کند. او با تک تک کلماتش ما را به عالم حس و ادراک می کشاند . ما را بر می انگیزاند ،  و گاهی هم  به دردسر مان می اندازد.  و چنانچه او فرم دیگری را برای نوشتن می گزید و کمی ساده تر می نوشت هرگز حس و ادراک ما برانگیخته نمی شد .  

قهرمان سنت پترزبورگ* یکی از آثار بی نظیر کوتسی است که کمتر مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته است. این اثر را نمی توان در ردیف ادبیات تمثیلی  افریقای جنوبی قرارداد،  بلکه  تصویری از یکی از شخصیت های داستایوسکی را( در ارواح خبیث) که مخفیانه از ترس طلبکاران 1869 و برای تشییع جنازه ناپسری اش پاول* از سنت پترزبورگ دیدار می کند – بدست می دهد. تفاوتی که در این دو اثر مشهود است زنده ماندن پاول در رومان داستایوسکی است .

ارواح خبیث  یکی از سیاه ترین داستان های داستایوسکی  داستانی غم انگیز و شرح توافق انقلابیون و آنارشسیت های روسی است. در حالیکه انقلابیون نچاخف*  در رومان کوتسی برای از میان برداشتن فقر دلیل و برهان می آورند و انیکه چگونه هدف وسیله را توجیه می کند. شخصیت های داستایوسکی از اینگونه حسابگری های اخلاقی بدورند و البته مرتکب خطا های بزرگتری می شوند. و مسلمأ طرح مسایل بدینگونه از قالب های سیاسی  مبراست.

داستایوسکی هنگام تصویر سازی غمش منتظر چیزی است که نمی داند چیست: اثر و نشانه ای از پاول؟ وحی الهی؟  آتریج برداشت خود را از تصویر سازی های فوق با به وام گرفتن اصطلاح  

"  از دریدا مطرح می کند.  L, arrivant"

 " یعنی " آنکه می آید" یا " آنکه وارد می شود".   L, arrivant"

 "  در انتظار است. بیگانه محض است. تازه واردی است که باید مسولیت بپذیرد.   و انتظارL, arrivant"

بی پشتوانه است. مثل انتظار تولد فرزند ،  قابل پیش بینی نیست اما تازگی جزء لاینفک آنست. نتیجه اخلاقی این برای داستایوسکی خیانت کردن به همه آشنایان اهل سنت پترزبورگ می شود،  چیزی که نو آفرینی و تخریب را برای او ممکن می سازی. و البته این آداب و رسوم است که او زیر پا می گذارد ، نه اخلاق. یعنی همان چیزی که در رومانش نوشته است :" حرف هایش نه راستند ، نه دروغ. نه می شود به او اعتماد کرد ، نه می شود او را رد کرد ".

 پس ادبیات حیاتش را مدیون کمبود شهادت ها و تأیید های دلداری دهنده است.

برگردان رباب محب

 

کلمات لاتین :

MP 3 – spelare  (player)

Derek Attridge

York

The singularity of literature

JM Coetzee and the Ethics of Reading

Bloggar

Discovery Channel

Peter Widdowson

Stathis Gourgouris

George Stiener

Gayatri Spivak

Umeå

Andres Pettersson

Paul Auster

William Wordsworth

Lake District

Qeerteori

Henry Jane

Nechajev

Robinson Crusoes

Mr Foe

Steve Biko

Mästaren från Sankt Petersburg

Pavel

Derrida

 

  Dagens Nyheter /DN   این مقاله به تاریخ هفتم مه سال   2005   در روزنامه رسمی                 

  در کشور سوید به چاپ رسیده است

 

 

                     پیشین                       

Home>>

Farsi>> 

English>>

Spanish>>

Art>>

Drawing>>